غزل شمارهٔ 824
Toggle stanza 1هر شبم سرمست در کوی افکنی
11
هر شبم سرمست در کوی افکنی
وز بر خویشم به هر سوی افکنی
22
در خم چوگان خویشم هر زمان
خسته و سرگشته چون گوی افکنی
33
گر بریزم پیش رویت اشک زار
همچو اشکم باز بر روی افکنی
44
چون همه تیری بیندازی تمام
پس کمان کین به بازوی افکنی
55
بوی گل اندر دماغ جان ما
زان سر زلف سمن بوی افکنی
66
گر سخن گویم ز چین زلف تو
از سر کین چین در ابروی افکنی
77
ور کشد مویی دل از زلف تو سر
حلق را در حلقهٔ موی افکنی
88
هر شبی عطار را تا وقت صبح
عاشقی دیوانه در روی افکنی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

