غزل شمارهٔ 823
Toggle stanza 1هر نفسی شور عشق در دو جهان افکنی
11
هر نفسی شور عشق در دو جهان افکنی
آتش سودای خویش در دل و جان افکنی
22
جان و دل خسته را ز آرزوی خویشتن
گه به خروش آوری گه به فغان افکنی
33
گر به سر کوی خویش پردهٔ عشاق را
گل کنی از خاک و خون کار به جان افکنی
44
گر بگشایی ز بند گوهر دریای عشق
بی دل و جان صد هزار سر عیان افکنی
55
هر نفسی روی خویش باز بپوشی به زلف
تا دل عطار را در خفقان افکنی
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

