غزل شمارهٔ 466
Toggle stanza 1تا دیدهام رخ تو کم جان گرفتهام
11
تا دیدهام رخ تو کم جان گرفتهام
اما هزار جان عوض آن گرفتهام
22
چون ز لبت نبود مرا روی یک شکر
ای بس که پشت دست به دندان گرفتهام
33
تا آب زندگانی تو دیدهام ز دور
دور از رخ تو مرگ خود آسان گرفتهام
44
چون توشهٔ وصال توام دست می نداد
در پا فتاده گوشهٔ هجران گرفتهام
55
چون بر کمان ابروی تو تیر دیدهام
گر خواست وگرنه کم جان گرفتهام
66
آوازهٔ لب تو ز خلقی شنیدهام
زان تشنه راه چشمهٔ حیوان گرفتهام
77
آن راه چشمه در ظلمات دو زلف توست
یارب رهی چه دور و پریشان گرفتهام
88
چون خشکسال وصل تو در کون دیدهام
از ابر چشم عادت طوفان گرفتهام
99
گرچه ز چشم خاست مرا عشق تو چو اشک
این جرم نیز بر دل بریان گرفتهام
1010
برهم دریده پرده ز تر دامنی چشم
کو را به دست ابر گریبان گرفتهام
1111
گفتی که من به کار تو سر تیز میکنم
کین پر دلی ز زلف زرهسان گرفتهام
1212
خونی گشاد از همه سر تیزی توام
وین تجربه ز ناوک مژگان گرفتهام
1313
چون تو ز ناز و کبر نگنجی به شهر در
من شهر ترک گفته بیابان گرفتهام
1414
عطار تا که از تو چو یوسف جدا افتاد
یعقوبوار کلبهٔ احزان گرفتهام

