Toggle stanza 1
دی ز دیر آمد برون سنگین دلی
1

دی ز دیر آمد برون سنگین دلی

با لبی پرخنده بس مستعجلی

2

عالمی نظارگی حیران او

دست بر دل مانده پای اندر گلی

3

علم در وصف لبش لایعملی

عقل در شرح رخش لایعقلی

4

زلف همچون شست او می‌کرد صید

هر کجا در شهر جانی و دلی

5

عاشقان را از خیال زلف او

تازه می‌شد هر زمانی مشکلی

6

تا نگردی هندوی زلفش به جان

نه مبارک باشی و نه مقبلی

7

جمله پشت دست می‌خایند از او

هست هرجا عالمی و عاقلی

8

منزل عشقش دل پاک است و بس

نیست عشقش در خور هر منزلی

9

تا تو بی حاصل نگردی از دو کون

هرگز از عشقش نیابی حاصلی

10

شد دل عطار غرق بحر عشق

کی تواند غرقه دیدن ساحلی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور