غزل شمارهٔ 792
شاعر: عطار
Toggle stanza 1ماییم ز عالم معالی
11
ماییم ز عالم معالی
رندی دو سه اندرین حوالی
22
در عشق دلی و نیم جانی
بر داده به باد لاابالی
33
بگذشته ز هستی و گرفته
چون صوفی ابنوقت حالی
44
در صفهٔ عاشقان حضرت
از برهنگی فکنده قالی
55
پس یافته برترین مقامی
احسنت زهی مقام عالی
66
ما را چه مرقع و چه اطلس
چه نیک کنی چه بد سگالی
77
ای زاهد کهنه درد نقد است
برخیز که گوشهای است خالی
88
تا نالهٔ عاشقان نیوشی
بر خلق ز زهد چند نالی
99
آن می که تو میخوری حرام است
ما می نخوریم جز حلالی
1010
ما بر سر آتشیم پیوست
مستغرق بحر لایزالی
1111
ما بی خوابیم و چون بود خواب
در حضرت قرب ذوالجلالی
1212
چون خواب کند کسی که او را
از ریگ روان بود نهالی
1313
عطار برو که دست بردی
از جملهٔ عالم معالی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

