غزل شمارهٔ 793
Toggle stanza 1دی ز دیر آمد برون سنگین دلی
11
دی ز دیر آمد برون سنگین دلی
با لبی پرخنده بس مستعجلی
22
عالمی نظارگی حیران او
دست بر دل مانده پای اندر گلی
33
علم در وصف لبش لایعملی
عقل در شرح رخش لایعقلی
44
زلف همچون شست او میکرد صید
هر کجا در شهر جانی و دلی
55
عاشقان را از خیال زلف او
تازه میشد هر زمانی مشکلی
66
تا نگردی هندوی زلفش به جان
نه مبارک باشی و نه مقبلی
77
جمله پشت دست میخایند از او
هست هرجا عالمی و عاقلی
88
منزل عشقش دل پاک است و بس
نیست عشقش در خور هر منزلی
99
تا تو بی حاصل نگردی از دو کون
هرگز از عشقش نیابی حاصلی
1010
شد دل عطار غرق بحر عشق
کی تواند غرقه دیدن ساحلی
Sources
Persian text source: Ganjoor

