غزل شمارهٔ 385
Toggle stanza 1میی درده که در ده نیست هشیار
11
میی درده که در ده نیست هشیار
چه خفتی عمر شد برخیز و هشدار
22
ز نام و ننگ بگریز و چو مردان
ز دردی کوزهای بستان ز خمار
33
چو مست عشق گشتی کوزه در دست
قلندروار بیرون شو به بازار
44
لباس خواجگی از بر بیفکن
به میخانه فرو انداز دستار
55
برآور نعرهای مستانه از جان
تهی کن سر ز باد عجب و پندار
66
ز روی خویشتن بت بر زمین زن
ز زیر خرقه بیرون آر زنار
77
چو خلقانت بدانند و برانند
تو فارغ گردی از خلقان به یکبار
88
چنان فارغ شوی از خلق عالم
که یکسانت بود اقرار و انکار
99
نماند در همه عالم به یک جو
نه کس را نه تو را نزد تو مقدار
1010
چو ببریدی ز خویش و خلق کلی
همی بر جانت افتد پرتو یار
1111
تو هر دم در خروش آیی که احسنت
زهی یار و زهی کار و زهی بار
1212
چو در وادی عشقت راه دادند
در آن وادی به سر میرو قلموار
1313
زمانی نعرهزن از وصل جانان
زمانی رقص کن از فهم اسرار
1414
اگر تو راه جویی نیک بندیش
که راه عشق ظاهر کرد عطار
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
الا ای طوطیِ گویایِ اسرار!
مبادا خالیَت شَکَّر ز مِنقار
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 245
بگرد فتنه میگردی دگربار
لب بامست و مستی هوش میدار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1039
منم از جان خود بیزار بیزار
اگر باشد تو را از بنده آزار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1042
خداوند خداوندان اسرار
زهی خورشید در خورشید انوار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1048
مرا میگفت دوش آن یار عیار
سگ عاشق به از شیران هشیار
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1174
زمین را ز آسمان نثار است و آسمان را از زمین غبار. کلُّ اِناءٍ یَتَرشَّحُ بِما فیهِ.
گرت خوی من آمد ناسزاوار
سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 95
قدم درنه اگر مردی درین کار
حجاب تو تویی از پیش بردار
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 384
درآمد دوش ترکم مست و هشیار
ز سر تا پای او اقرار و انکار
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 388

