غزل شمارهٔ 345
Toggle stanza 1رُهبان دَیْر را سببِ عاشقی چه بود؟
11
رُهبان دَیْر را سببِ عاشقی چه بود؟
کاو روی راز دیر به خَلقان نمینمود
22
از نیستی دو دیده به کس مینکرد باز
وز راستی روانِ خلایق همیربود
33
چون در فتاد در محنِ عشق زان سپس
در مهر دل عبادتِ عیسی همیشنود
44
در ملّتِ مسیح روا نیست عاشقی
او عاشق از چه بود و چرا در بلا فزود
55
مانا که یارِ ما به خرابات برگذشت
وز حالِ دل، به نغمه، سرودی همیسرود
66
میگفت:«هر که دوست کند، در بلا فتد
عاشق زیان کند دو جهان از برای سود»
77
رهبان طواف دیر همیکرد ناگهان
کهآوازِ آن نگارِ خراباتیان شنود
88
بَرشد به بام دیر، چو رخسار او بدید
از آرزوش روی به خاک اندرون بسود
99
دیوانه شد ز عشق و برآشفت در زمان
زنجیرِ نَعتِ صورتِ عیسیٰ بُرید زود
1010
آتش به دیر درزد و بتخانه درشکست
وز سقفِ دیرِ او به سما بر رسید دود
1111
باده ز دستِ دوست دمادم همیکشید
زنگِ بلا ز ساغر و مطرب همیزدود
1212
سرمست و بیقرار همیگفت و میگریست:
«ناکردنی بکردم تا بودنی ببود»
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ساقی بیار می که گل از غنچه رو نمود
چون بگذرد بهار و پشیمان شوی چه سود
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 156
شاخی برآمد از بر شاخ درخت تود
تاخی ز مشک و شاخ ز عنبر درخت عود
رودکیابیات پراکندهشمارهٔ 52
آتش پریر گفت نهانی به گوش دود
کز من نمیشکیبد و با من خوش است عود
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 863
خفته نمود دلبر گفتم ز باغ زود
شفتالوی بدزدم او خود نخفته بود
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 873
انسان که رخ ز غازهٔ تهذیب بر فروخت
خاک سیاه خویش چو آئینه وانمود
علامہ اقبالپیام مشرقافکاربخش 51 - تهذیب

