غزل شمارهٔ 806
شاعر: عطار
Toggle stanza 1ای ساقی از آن قدح که دانی
ای ساقی از آن قدح که دانی
پیش آر سبک مکن گرانی
یک قطره شراب در صبوحی
باشد که به حلق ما چکانی
زان پیش خمار در سر آید
یک باده به دست ما رسانی
بگذر تو ز خویش و از قرابات
پیش آر قرابهٔ مغانی
در عقل مغیش تا نبینی
وز علم مجوس تا نخوانی
کین جای نه جای قیل و قال است
کافسانه کنی و قصه خوانی
این جای مقام کم زنان است
تو مرد ردا و طیلسانی
ساقی تو بیا و بر کفم نه
یک کوزهٔ آب زندگانی
یک قطرهٔ درد اگر بنوشی
یابی تو حیات جاودانی
ساقی شو و راوقی در انداز
زان لعل چو در که میچکانی
عطار بیا ز پرده بیرون
تا چند سخن ز پرده رانی
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
ای برده دلم به دلستانی
هم جان منی و هم جهانی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1818
ای فتنه ز چشم تو نشانی
بالای تو آفت جهانی
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1932
پیری دیدم خمیده قامت
دنبال جنازه جوانی
جامیدیوان اشعارقطعاتشمارهٔ 31
هر چند ز چشم ما نهانی
غم نیست چو در میان جانی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 966
ای فتنه چشم تو جهانی
می کن نظری به ناتوانی
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 967
با این همه مهر و مهربانی
دل میدهدت که خشم رانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2729
آورد خبر شکرستانی
کز مصر رسید کاروانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2730
بشنیده بدم که جان جانی
آنی و هزار همچنانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2731
ای ساقی باده معانی
درده تو شراب ارغوانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2732
ای وصل تو آب زندگانی
تدبیر خلاص ما تو دانی
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2733
ماخذ
فارسی متن کا ماخذ: گنجور

