غزل شمارهٔ 116
Toggle stanza 1سرو چون قد خرامان تو نیست
11
سرو چون قد خرامان تو نیست
لعل چون پستهٔ خندان تو نیست
22
نیست یک کس که به لب آمده جان
زآرزوی لب و دندان تو نیست
33
هیچ جمعیت اگر یافت کسی
از جز آن زلف پریشان تو نیست
44
مرده آن دل که به صد جان نه به یک
زندهٔ چشمهٔ حیوان تو نیست
55
غرقه باد آنکه به صد سوختگی
تشنهٔ چاه زنخدان تو نیست
66
به ز جان عاشق دیدار تو را
سپر ناوک مژگان تو نیست
77
چشم یک عاقل و هشیار ندید
که چو من واله و حیران تو نیست
88
میِ وصلم بدِه آخر ، که مرا
بیش ازین طاقت هجران تو نیست
99
ای دل سوخته در درد بسوز
زانکه جز درد تو درمان تو نیست
1010
چند باشی تو از آن خود از آنک
تا تو آن خودی او آن تو نیست
1111
گر بدو نیست رهت جان درباز
زحمت جان تو جز جان تو نیست
1212
که کشد درد دلت ای عطار
شرح آن لایق دیوان تو نیست

