غزل شمارهٔ 68
Toggle stanza 1وشاقی اعجمی با دشنه در دست
11
وشاقی اعجمی با دشنه در دست
به خون آلوده دست و زلف چون شست
22
کمر بسته کله کژ برنهاده
گره بر ابرو و پر خشم و سرمست
33
درآمد در میان خرقهپوشان
به کس در ننگرست از پای ننشست
44
بزد یک دشته بر دل پیر ما را
دلش بگشاد و زناریش بربست
55
چو کرد این کار، ناپیدا شد از چشم
چون آتش پارهای آن پیر در جست
66
درآشامید دریاهای اسرار
ز جام نیستی در صورت هست
77
خودی او به کلی زو فرو ریخت
ز ننگ خویشتن بینی برون رست
88
جهان گم بد درو اما هنوز او
بدان مطلوب خود عور و تهی دست
99
چو مرغ همتش زان دانه بد دور
قفس از بس که پر زد خرد بشکست
1010
ببرید و نشان و نام از او رفت
ندانم تا کجا شد در که پیوست!
1111
ازین دریا که کس با سر نیامد
اگر خونین شود جان جای آن هست
1212
دلی پر خون درین هیبت بماندهست
فلک پشتی دو تا در سوک بنشست
1313
دریغا جان پر اسرار عطار
که شد در پای این سرگشتگی پست
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چو با ما یار ما امروز جفتست
بگویم آنچ هرگز کس نگفتهست
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 352
نشاید گفتن آنکس را دلی هست
که ندهد بر چنین صورت دل از دست
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 42
مرا گویند با دشمن برآویز
گرت چالاکی و مردانگی هست
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 14
عراقی بار دیگر توبه بشکست
ز جام عشق شد شیدا و سرمست
عراقیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 12
ز خاک نرگسستان غنچه ئی رست
که خواب از چشم او شبنم فرو شست
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 110
پسر گفتش اگر جاهم حرامست
بگو تا جامِ جم باری کدامست
عطارالهی نامهبخش دوازدهمالمقالة الثانی عشر
خراباتی است پر رندان سرمست
ز سر مستی همه نه نیست و نه هست
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 96

