غزل شمارهٔ 86
شاعر: عطار
Toggle stanza 1همه عالم خروش و جوش از آن است
11
همه عالم خروش و جوش از آن است
که معشوقی چنین پیدا، نهان است
22
ز هر یک ذره خورشیدی مهیاست
ز هر یک قطرهای بحری روان است
33
اگر یک ذره را دل برشکافی
ببینی تا که اندر وی چه جان است
44
از آن اجسام پیوسته است درهم
که هر ذره به دیگر مهربان است
55
نه توحید است اینجا و نه تشبیه
نه کفر است و نه دین نه هر دوان است
66
اگر جمله بدانی هیچ دانی
که این جمله نشان از بی نشان است
77
دلی را کش از آنجا نیست قوتی
میان اهل دل دستار خوان است
88
دل عطار تا شد غرق این راه
همه پنهانیش عین عیان است
زمین
ہم وزن و قافیہ نظمیں
چه روی است آن که پیش کاروان است
مگر شمعی به دست ساروان است
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 81
غم پنهان که بی گفتن عیان است
چو آید بر زبان یک داستان است
علامہ اقبالارمغان حجازحضور رسالتبخش 6 - غم پنهان که بی گفتن عیان است
دگرگون کشور هندوستان است
دگرگون آن زمین و آسمان است
علامہ اقبالارمغان حجازحضور حقبخش 9 - دگرگون کشور هندوستان است
دل من رازدان جسم و جان است
نپنداری اجل بر من گران است
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 112
عجم از نغمه ام آتش بجان است
صدای من درای کاروان است
علامہ اقبالپیام مشرقلالهٔ طوررباعی شمارهٔ 141
جهانی جان چو پروانه از آن است
که آن ترسا بچه شمع جهان است
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 85
رهی کان ره نهان اندر نهان است
چو پیدا شد عیان اندر عیان است
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 87

