صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. شیخ محمود شبستری
  2. »حقّ الیقین فی معرفة رب العالمین
  3. »باب هفتم در حکمت تکلیف و جبر و قدر و سلوک

باب هفتم در حکمت تکلیف و جبر و قدر و سلوک

شاعر: شیخ محمود شبستری

حقیقت- حکمت تکلیف اظهار هستی است به ظهور عجز غیر و اضطرار به عبادت و تعظیم ذات معبود حقیقی، و غایت آنست که حصه عدمیت ممکن که عبدیت است از حصۀ الهیت که وجود است ممتاز گردد، و این بود معنی: ما عبدناک حق عبادتک. ما عرفناک حق معرفتک، و ما قدروا اللّه حق قدره.

حقیقت- حکمت از ابتلای انبیاء و اولیاء تحقق اضطرار مذکور است، و ظهور فنای وجود مجازی که تعین است علی ماهو علیه کان. و از این سبب در کلام مجید آیت اصطفا و اجتبا و غفران انبیا بعد از التجا و ندای ایشان ذکر فرمود. چنانچه درحق آدم (ع): و عصی آدم ربه فغوی، ثم اجتباه فتاب علیه، و در حق نوح (ع): ولقد نادانا نوح فلنعم المجیبون ونجیناه و اهله من الکرب العظیم و در حق ابراهیم (ع): فلما جن علیه اللیل رای کوکبا و الذی اطمع ان یغفرلی خطیئتی یوم الدین، و در حق داود (ع): انما فتناه فاستغفر ربه و خر راکعا و اناب، فغفرناله و درحق سلیمان (ع): و القینا علی کرسیه جسدا ثم اناب، قال رب اغفرلی وهب لی ملکا لاینبغی لاحد من بعدی انک انت الوهاب فسخرنا له الریح. و در حق یونس (ع): فنادی فی الظلمات ان لااله الاانت سبحانک انی کنت من الظالمین، فاستجبنا له. و در حق ایوب (ع): اذنادی ربه انی مسنی الضر و انت ارحم الراحمین. و در حق موسی (ع): قال رب انی ظلمت نفسی فاغفر لی فغفرله. و درحق محمد مصطفی صلی اللّه علیه وسلم: و تخفی نفسک ما اللّه مبدیه و استغفر لذنبک و وضعنا عنک وزرک و اذا جاء نصر اللّه السورة، و توبوا الی اللّه جمیعا، ایه المؤمنون لعلکم تفلحون.

حقیقت- از بحث​های سابق محقق شد که وجه احتیاج جواهر به هستی امکان است، اعراض از این وجه قابل​تر و محتاج​تراند، از آنکه اعراض از افعال و غیرها از جهت هستی به جواهر نیز که محل است محتاج​اند، به خلاف جوهر و نیز تجدد عرض زیادت است بر جوهر که العرض لایبقی زمانین، و بنابراین معنی، حضرت حق تعالی جوهر یعنی نفس انسانی را در خلقت مقدم داشت بر عرض که عمل است و فرمود: واللّه خلقکم و ماتعملون.

حقیقت- فعل اختیاری را احتیاج به واجب الوجود زیادت است از اضطراری، از آنکه اختیاری مسبوق است به خلق و قدرت و ارادت و اختیار دواعی و تحریک اعضاء بر وفق داعیۀ ارادت، و بازهر یکی از این جمله محتاج​اند به ایجاد اسباب و علل بی حصر که آن جمله منتهی می​شود به اضطرار ،به خلاف اضطراری که مجرد ایجاد است، و چون مختار در اختیار مضطراست، اختیار عین اضطرار بود: ما کان لهم الخیرة.

قاعدة- تعلق فعل که امر نسبی است به ظاهر عین تعلقی است که به مظهر دارد و هر دو جهت اگرچه اول حقیقی است و دوم مجازی در حد اعتباراند و باز در هر دو نسبت از حیثیت وحدت کلیت واحدیت جمع حقیقی دیگر است، و در کلام مجید یک فعل را به هر سه جهت نسبت فرماید اما نسبت با حق تعالی ظاهر چنانکه: اللّه یتوفی الانفس و نسبت با خلق: قل یتوفاکم ملک الموت الذی و کل الآیة و اعتبار هر دو نسبت باهم: وقاتلوهم یعذبهم اللّه بایدیکم. از آنکه تعذیب عین فعل است و هم چنان اعتبار نسبت حق ظاهر در مثل: و علمک مالم تکن تعلم و در مثل: ولوشئنا لآتینا کل هداها، وقل کل من عنداللّه وزینالهم اعمالهم و اعتبار نسبت مظهر در مثل: و علمه شدید القوی و مثل: ولکن کانوا انفسهم یظلمون و مثل: جزاء بما کانوا یعملون و مثل: و ما اصابک من سیئة فمن نفسک وزین لهم الشیطان اعمالهم و اعتبار هر دو نسبت در مثل: ان الذین یبایعونک انما یبایعون اللّه، قل ان کنتم تحبون اللّه فاتبعونی یحببکم اللّه و ما رمیت اذ رمیت ولکن اللّه رمی. و این مقام خاص مظهر محمدی (ص) است و مسما است به مقام محمود: عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا.

حقیقت- تحقیق این مقام مسبوق است به بقای بعدالفنا که جبر و قدر به هم مجتمع نگردد. هر کدام آیت که مشتمل است بر جبر محض و عدم تأثیر به استقلال، اشارت بود به مقام فنای محض چنانکه: وما انت بهادی العمی عن ضلالتهم و ما انت بمسمع من فی القبوران انت الانذیر، و انک لاتهدی من احببت فلعلک باخع نفسک علی آثارهم. و هر کدام که مشتمل است بر امر به ارسال و تکمیل نفوس چنانکه: وانذر، و قل واتبع وادع، واقبل اشارت بود به بقای محض. و هر کدام که مشتمل است بر حرکت بعد از سکون و کشف بعد از ستر و علم بعد از جهل و غنای بعد از فقر و هدایت بعد از ضلالت اشارت بود به احدیت جمع چنانکه: یاایها المدثر قم فانذر، و: یاایهاالمزمل قم اللیل و: انما انابشر مثلکم یوحی الی والم یجدک یتیما فآوی، ووجدک ضالافهدی و ووجدک عائلا فاغنی.

حقیقت- آن چنانکه توحید میان تشبیه و تنزیه است یعنی اثبات صفات حقیقی و نفی صفات سلبی که: لیس کمثله شیئی و هو السمیع البصیر اعلی مراتب انسانیت یعنی مقام محمدی میان نفی و اثبات است، یعنی بقای بعد الفناء که: فاستقم کما امرت، و بین المشرق و المغرب قبلتی، و ایمان میان نفی و اثبات: واتبع ما اوحی الیک من ربک لااله الا هو و اعرض عن المشرکین، و اعتقاد میان جبر و اختیار که: ما اصابک من حسنة فمن اللّه و ما اصابک من سیئة فمن نفسک قل کل من عنداللّه. و احکام و اخلاق و اعمال میان افراط و تفریط که دین قویم وصراط مستقیم است که: ما کان ابراهیم یهودیا ولانصرانیا و لکن کان حنیفا مسلما. از آنکه حامل وحدانیت و مظهر وجوداعتدال وحسن است که به بعضی از آن اشارت کرده شد: ان هذاالقرآن یهدی للتی هی اقوم، و ان هذاصراطی مستقیما فاتبعوه ولاتتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله.

خاتمة- در ترتیب سلوک توحید، چون نخست تعین وجود یعنی در تنزل، حضرت علم است آنگه قدرت، آنگه ارادت، و مظهر انسانی نخست بعد از کلی حقیقی اول وجود می​یابد یعنی تعین جزوی در صورت نطفه تا درجۀ عظمی و لحمی، آنگه حیات که مبداء آگاهی و علم است، آنگاه قدرت یعنی قوت حرکت و بطش، آنگه قوت ارادت تمیز ضار و نافع، و اختیار نافع و کراهت ضار در رفع تعین یعنی عروج بر عکس آن بود. پس به حسب اختیار مجازی در حقیقی از او مرتفع شود به رضا که ضد آن است و باب اللّه اعظم است موصوف گردد: ورضوان من اللّه اکبر،‌و ما کان مؤمن ولامؤمنة اذا قضی اللّه ورسوله امرا ان یکون لهم الخیرة من امرهم. آنگه قدرت جبری در قدرت اختیاری از او برخیزد و به توکل متصف شود که: وعلی اللّه فتوکلوا ان کنتم مؤمنین. آنگه رفع صور علم جزوی در علک کلی به تسلیم: ویسلموا تسلیما. آنگه تعین عدمی وجود مرتفع شود به فناء در توحید: انک میت و انهم میتون و فوق کل ذی علم علیم، حتی یقتل الرجل فی سبیل اللّه. آنگاه اتصاف است به بقای بعد الفناء: و من یتوکل علی اللّه فهو حسبه، که به وجود حقیقی بی عدم که: لایذوقون فیهاالموت الاالموتة الاولی و علم بی جهل: وعلمناه من لدنا علما و قدرت بی عجز و ارادت بی جبر که: لهم فیها ما یشاءون موصوف گردد. و اینجا بود که: فبی یبصر و بی ینطق و بی یسمع را سزاوار آید، بل که: اطعنی اجعلک مثلی و لیس کمثلی، و ختم این مرتبه به مقام محمدی (ص) است که نقطۀ منتها به مبدأ پیوندد: ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی للّه رب العالمین لاشریک له، ان الذین فرض علیک القرآن لرادک الی معاد، کما بداکم تعودون.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

حقیقت- تجدد تعینات، به حسب اقتضای ذاتی، که نسبیه​اند ونسبیت عرض، است و العرض لایبقی زمانین، و به حسب اقتضای منتسبین اعنی الوجود و العدم طالب و مشتاق عدم​اند، و بر سرعت تمام ساری و متحرک به مرکز فطرت ذاتی خوداند که عدم است، به مثابت جواهر به مراکز: و تری الجبال تحسبها جامدة و هی تمرمرالسحاب.

حقیقت- ظهور سرعت سریان تعین در زمان از بدیهیات است، که در هر طرفةالعین حال را تجددی حاصل می​شود تا درمرتبه خویش محکوم علیه نمی​گردد به ادراک، چه هر یک از اجزای آنات او مانند نهر جاری و خط ممتد می​نماید، همچنین تجدد تعین مکان و سرعت سریان آن ظاهر است، چه هر یک از اجزای جسم محیط که محل مکان است در حرکت مستدیر اقتضای اخفای جزو دیگر می​کند و شبهت نیست که مکان مجموع اجزای آن جسم است و تجدد تعین حرکت از ضروریات است، از آنکه خروج از قوه به فعل جز به طریق تدریج صورت نه بندد، مگر به تصور مبداء و منتها و عدم سکون متحرک بینهما و چون زمان و مکان و حرکت درهر طرفةالعین مبدل گردد، ضرورت بود که جهات و اجسام و اعراض دیگر بدین و تیره روند که محقق است که هرآنی و جزوی را از مکان و حرکت با هر یک از معروضات ایشان نسبتی است غیر نسبت اول، و هر یکی در هر طرفةالعین به حسب لبس و خلع تعین وجودی و عدمی خاص می​یابند، و این معنی را محبوس و مقید زمان و مکان درنیابد: بل هم فی لبس من خلق جدید.

شیخ محمود شبستری»حقّ الیقین فی معرفة رب العالمین»باب ششم در تعین حرکت و تجدد تعینات

اگلی نظم

حقیقت- چون محقق گشت که مبداء عبارت است از ظهور هستی در نیستی، معاد عبارت بود از ظهور نیستی در هستی، چه مبدأ و معاد متقابلانند: کما بدانا اول خلق نعیده.

حقیقت- ظهور هستی در نیستی اظهار و ایجاد خلق است و ظهور نیستی در هستی اخفاء، و اعدام و موت، مبداء چون ظهور هستی بود در نیستی: الست بربکم قالوا بلی. معاد ظهور هستی باشد در حقیقت خودش: لمن الملک الیوم للّه الواحد القهار.

شیخ محمود شبستری»حقّ الیقین فی معرفة رب العالمین»باب هشتم در بیان معاد و بیان حشر و حقیقت فنا و بقا

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور