صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. شیخ محمود شبستری
  2. »گلشن راز
  3. »بخش 15 - جواب

بخش 15 - جواب

شاعر: شیخ محمود شبستری

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

صداکار: رضا
Toggle stanza 1
11
دگر کردی سؤال از من که من چیست
مرا از من خبر کن تا که «من» کیست؟
22
چو هستِ مطلق آید در اشارت
به لفظِ «من» کنند از وی عبارت
33
حقیقت کز تعیّن شد معیّن
تو او را در عبارت گفته‌ای «من»
44
من و تو عارضِ ذاتِ وجودیم
مشبّکهای مشکاتِ وجودیم
55
همه یک نور دان اشباح و ارواح
گه از آئینه پیدا، گه ز مصباح
66
تو گویی لفظِ «من» در هر عبارت
به سوی روح می‌باشد اشارت
77
چو کردی پیشوای خود، خرد را
نمی‌دانی ز جزوِ خویش خود را
88
برو ای خواجه خود را نیک بشناس
که نبوَد فربهی مانند آماس
99
منِ تو برتر از جان و تن آمد
که این هر دو ز اجزای «من» آمد
1010
به لفظِ «من» نه انسان است مخصوص
که تا گویی بدان، جان است مخصوص
1111
یکی ره برتر از کون و مکان شو
جهان بگذار و خود در خود جهان شو
1212
ز خطِ وهمی‌ِ های هویّت
دو چشمی می‌شود در وقتِ رؤیت
1313
نماند در میانه رهرو و راه
چو های هو شود ملحق به الله
1414
بود هستی بهشت، امکان چو دوزخ
منِ تو در میان مانند برزخ
1515
چو برخیزد تو را این پرده از پیش
نماند نیز حکمِ مذهب و کیش
1616
همه حکمِ شریعت از من توست
که این بربستهٔ جان و تنِ توست
1717
منِ تو چون نماند در میانه
چه کعبه، چه کنشت، چه دیرخانه
1818
تعیّن نقطهٔ وهمی است بر عین
چو عینت گشت صافی غین شد عین
1919
دو خُطْوَه بیش نبْود راهِ سالک
اگر چه دارد آن چندین مَهالک
2020
یک از هایِ هویّت در گذشتن
دوم صحرای هستی در نَوَشتن
2121
در این مشهد یکی شد جمع و افراد
چو واحد ساری اندر عینِ اعداد
2222
تو آن جمعی که عینِ وحدت آمد
تو آن واحد که عینِ کثرت آمد
2323
کسی این سرّ شناسد کو گذر کرد
ز جزوی سوی کلّی یک سفر کرد
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

که باشم من مرا از من خبر کن

چه معنی دارد اندر خود سفر کن

شیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 14 - سوال از ماهیت من

اگلی نظم

مسافر چون بود، رهرو کدام است

که را گویم که او مردِ تمام است

شیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 16 - سوال از احوال سالک و نشانهای مرد کامل

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00