شیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 15 - جواببخش 15 - جوابشاعر: شیخ محمود شبستریوزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)صنف: مثنویصداکار: رضاآڈیورضاخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیورضاخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدگر کردی سؤال از من که من چیستمرا از من خبر کن تا که «من» کیست؟2نقل کریںچو هستِ مطلق آید در اشارتبه لفظِ «من» کنند از وی عبارت3نقل کریںحقیقت کز تعیّن شد معیّنتو او را در عبارت گفتهای «من»4نقل کریںمن و تو عارضِ ذاتِ وجودیممشبّکهای مشکاتِ وجودیم5نقل کریںهمه یک نور دان اشباح و ارواحگه از آئینه پیدا، گه ز مصباح6نقل کریںتو گویی لفظِ «من» در هر عبارتبه سوی روح میباشد اشارت7نقل کریںچو کردی پیشوای خود، خرد رانمیدانی ز جزوِ خویش خود را8نقل کریںبرو ای خواجه خود را نیک بشناسکه نبوَد فربهی مانند آماس9نقل کریںمنِ تو برتر از جان و تن آمدکه این هر دو ز اجزای «من» آمد10نقل کریںبه لفظِ «من» نه انسان است مخصوصکه تا گویی بدان، جان است مخصوص11نقل کریںیکی ره برتر از کون و مکان شوجهان بگذار و خود در خود جهان شو12نقل کریںز خطِ وهمیِ های هویّتدو چشمی میشود در وقتِ رؤیت13نقل کریںنماند در میانه رهرو و راهچو های هو شود ملحق به الله14نقل کریںبود هستی بهشت، امکان چو دوزخمنِ تو در میان مانند برزخ15نقل کریںچو برخیزد تو را این پرده از پیشنماند نیز حکمِ مذهب و کیش16نقل کریںهمه حکمِ شریعت از من توستکه این بربستهٔ جان و تنِ توست17نقل کریںمنِ تو چون نماند در میانهچه کعبه، چه کنشت، چه دیرخانه18نقل کریںتعیّن نقطهٔ وهمی است بر عینچو عینت گشت صافی غین شد عین19نقل کریںدو خُطْوَه بیش نبْود راهِ سالکاگر چه دارد آن چندین مَهالک20نقل کریںیک از هایِ هویّت در گذشتندوم صحرای هستی در نَوَشتن21نقل کریںدر این مشهد یکی شد جمع و افرادچو واحد ساری اندر عینِ اعداد22نقل کریںتو آن جمعی که عینِ وحدت آمدتو آن واحد که عینِ کثرت آمد23نقل کریںکسی این سرّ شناسد کو گذر کردز جزوی سوی کلّی یک سفر کرد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمکه باشم من مرا از من خبر کنچه معنی دارد اندر خود سفر کنشیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 14 - سوال از ماهیت مناگلی نظممسافر چون بود، رهرو کدام استکه را گویم که او مردِ تمام استشیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 16 - سوال از احوال سالک و نشانهای مرد کاملآڈیوصداکار منتخب کریںرضاآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمکه باشم من مرا از من خبر کنچه معنی دارد اندر خود سفر کنشیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 14 - سوال از ماهیت من
اگلی نظممسافر چون بود، رهرو کدام استکه را گویم که او مردِ تمام استشیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 16 - سوال از احوال سالک و نشانهای مرد کامل