صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. شیخ محمود شبستری
  2. »گلشن راز
  3. »بخش 13 - قاعده در تفکر در انفس

بخش 13 - قاعده در تفکر در انفس

شاعر: شیخ محمود شبستری

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

صداکار: رضا
Toggle stanza 1
11
به اصل خویش یک ره نیک بنگر
که مادر را پدر شد باز و مادر
22
جهان را سر به سر در خویش می‌بین
هر آنچ آمد به آخر پیش می‌بین
33
در آخر گشت پیدا نفسِ آدم
طفیلِ ذاتِ او شد هر دو عالم
44
نه آخر علّتِ غایی در آخِر
همی گردد به ذاتِ خویش ظاهر
55
ظلومی و جهولی ضدِّ نورند
ولیکن مظهرِ عینِ ظهورند
66
چو پشت آینه باشد مکدّر
نماید روی شخص از روی دیگر
77
شعاعِ آفتاب از چارم افلاک
نگردد منعکس جز بر سرِ خاک
88
تو بودی عکسِ معبودِ ملایک
از آن گشتی تو مسجودِ ملایک
99
بود از هر تنی پیش تو جانی
وز او در‌بسته با تو ریسمانی
1010
از آن گشتند اَمرت را مسخَّر
که جانِ هر یکی در توست مُضْمَر
1111
تو مغزِ عالمی زان در میانی
بدان خود را که تو جانِ جهانی
1212
تو را ربع شمالی گشت مسکن
که دل در جانبِ چپ باشد از تن
1313
جهانِ عقل و جان سرمایهٔ توست
زمین و آسمان پیرایهٔ توست
1414
ببین آن نیستی کو عینِ هستی است
بلندی را نگر کو ذاتِ پستی است
1515
طبیعی قوّتِ تو ده هزار است
ارادی برتر از حدِّ و شمار است
1616
وز آن هر یک شده موقوفِ آلات
ز اعضا و جوارح وز رباطات
1717
پزشکان اندرین گشتند حیران
فرو ماندند در تشریحِ انسان
1818
نبرده هیچکس ره سوی این کار
به عجز خویش هر یک کرده اقرار
1919
ز حقّ با هر یکی حظّی و قسمی است
معاد و مبدأِ هر یک به اسمی است
2020
از آن اسمند موجودات قائم
بدان اسمند در تسبیح دائم
2121
به مبدأ هر یکی زان مصدری شد
به وقت بازگشتن چون دری شد
2222
از آن در کامد اوّل‌، هم به‌در شد
اگرچه در معاش از در به در شد
2323
از آن دانسته‌ای تو جمله اسما
که هستی صورتِ عکسِ مسما
2424
ظهورِ قدرت و علم و ارادت
به توست ای بندهٔ صاحب سعادت
2525
سمیعیّ و بصیر و حیّ و گویا
بقا داری نه از خود، لیک از آنجا
2626
زهی اول که عینِ آخِر آمد
زهی باطن که عینِ ظاهر آمد
2727
تو از خود روز و شب اندر گمانی
همان بهتر که خود را می‌ندانی
2828
چو انجامِ تفکّر شد تحیّر
در اینجا ختم شد بحثِ تفکّر
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تو گویی هست این افلاک دوّار

به گردش روز و شب چون چرخ فخّار

شیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 12 - تمثیل در بیان وحدت کارخانه عالم

اگلی نظم

که باشم من مرا از من خبر کن

چه معنی دارد اندر خود سفر کن

شیخ محمود شبستری»گلشن راز»بخش 14 - سوال از ماهیت من

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00