صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر
  4. »بخش 32 - فی تحقیق العشق

بخش 32 - فی تحقیق العشق

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

آن شنیدی که در عرب مجنون

بود بر حسن لیلی او مفتون

22

دعوی دوستی لیلی کرد

همه سلوی خویش بلوی کرد

33

حلّه و زاد و بود خود بگذاشت

رنج را راحت و طرب پنداشت

44

کوه و صحرا گرفت مسکن خویش

بی‌خبر گشته از غم تن خویش

55

چند روز او نیافت هیچ طعام

صید را بر نهاد بر ره دام

66

ز اتفاق آهویی فتاد به دام

مرد را ناگهان برآمد کام

77

چون بدید آن ضعیف آهو را

وآن چنان چشم و روی نیکو را

88

یله کردش سبک ز دام او را

ای همه عاشقان غلام او را

99

گفت چشمش چو چشم یار من است

این که در دام من شکار من است

1010

در ره عاشقی جفا نه رواست

هم رخ دوست در بلا نه رواست

1111

چشم لیلی و چشم بستهٔ بند

هست گویی به یکدگر مانند

1212

زین سبب را حرام شد بر من

یله کردمش از این بلا و محن

1313

من غلام کسی که در ره عشق

شد مسلّم ورا شهنشه عشق

1414

راه دعوی روی تو بی‌معنی

نخرند از تو ترسم این دعوی

1515

کرد پیش آر و گفت کوته‌کن

با چنین گفت کرد همره‌کن

1616

ورنه از معرض سخن برخیز

چون زنان زین چنین سخن بگریز

1717

دعویِ دوستی تو (دوستیت) با معبود

پس طلبکار لذّت و مقصود

1818

گر تو مقصود خود گری بر دست

بت‌پرستی‌، نه‌ای خدای‌پرست

1919

گر تو فرزند آدمی‌، پس چون

شده‌ای بر جهان چنین مفتون‌؟

2020

این جهان را نه مزرعت پنداشت‌؟

عاقبت خود برفت و هم بگذاشت‌؟

2121

تو ز احوال غافلی‌، چه‌کنم‌؟

از خود و اصل جاهلی‌، چه‌کنم‌؟

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

صحبت ابلهان چو دیگ تهیست

از درون خالی از برون سیهیست

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 31 - در صفت ابلهان گوید

اگلی نظم

آن نبینی که پادشه‌زاده

که ورا ملکتست آماده

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 33 - التمثّل فی‌الانسان و عمله

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور