صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین
  4. »بخش 11 - فی مذمة‌الاعداء و نصیحة‌الاولیاء

بخش 11 - فی مذمة‌الاعداء و نصیحة‌الاولیاء

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای منیری نمود مهتابت

بس بُوَد سایه ریسمان تابت

22

نشود هیچ مردم مصلح

هرگز از دست دیو لایفلح

33

همچو مار از بدی و منحوسی

همه ساله شکار طاوسی

44

تا کت آموخت اختیار بدی

که میاموز دی و مه خوردی

55

عامه بهر طعام چون انعام

با سرپست دام و مست مدام

66

زانکه در کاملان بود همه جود

نبود بی‌فلاح مرد سجود

77

گر هراسد ز بی‌خرد مردم

از بدان ترسد و ز بد مردم

88

آن نترس خدای ترس خودست

تن که در طمع نیک و ترس بدست

99

ای عفااللّٰه ز دیو سیرتشان

که ازین سان بود بصیرتشان

1010

گفتهٔ مردشان نه از مردیست

بلکه از لاف و فتنه و سردیست

1111

مرد کان هرزه‌گوی و بی‌باکست

راز با وی چو کوک با کاکست

1212

بشماری بریدن از کِه و مِه

گر ز من پرسی از بدان همه به

1313

هم دم و هم درم دهد هم درد

هم جگر هم ذکر خورد بد مرد

1414

نبود هیچ جز بد و بد رگ

گر یکی ور هزار بینی سگ

1515

این همه خواجگان بی‌زر و سیم

علم شیر و گرگ مال یتیم

1616

از کسی در جهان خاموشی

نشنود جز به گوش بی‌گوشی

1717

زانکه اندر جهان خاموشی

بُرد بهتر ز بوریا پوشی

1818

از پی دخل و خرج عقل و هنر

دفترش بی‌نواتر از دف‌تر

1919

این دبیران که مُدبران رهند

زان همی از غلام خود نرهند

2020

ای ز خود سیرگشته همچو امل

بشنو از من ز روی پند و مثل

2121

اندرین سرنشیب بی‌خبران

بار بر پشت مانده همچو خران

2222

مرد شد مرد کز طمع بگریخت

گرد گشت ابر کآب روی بریخت

2323

آز عقلت ببرد دین چه بُرد

طمع آبت بریخت جان چه خورد

2424

سخن زیرکان همه رمزست

هرکه غمرست کار او غمزست

2525

پوست باشد که غمز دارد نغز

غمز هرگز نیابی اندر مغز

2626

جمله زیر جهان اسبابند

کشت را باد و مشک را آبند

2727

همه هستند و من به نزد خودم

خوشه‌چینی ز خرمن خردم

2828

پس همه چون خرند و بی‌تابند

گَرد اسبم چگونه دریابند

2929

برزگر این مثل نکو گفته‌ست

چشم دلشان از این مثل خفته‌ست

3030

گر ز بنجشک بودمی به فکر

اندرین مزرعت شتابان سر

3131

آسمان‌وار سر فراشتمی

ارزن اندر زمین نکاشتمی

3232

دل درویش را ز روی ستم

کرده چون پشت سوسمار ز غم

3333

جنگ جستند ارنه بس جستند

که چو شه تره بر گذر رستند

3434

زان خصومت که با من انگیزند

زود چون مرد فرد بگریزند

3535

مانده‌اند این کره از آن دم باز

پوست بر پوست همچو گنده پیاز

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عامه تا در جهانِ اسبابند

همه در کشتی‌اند و در خوابند

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین»بخش 10 - در ذمّ عوام و بازاریان و جهال گوید ذکر مساوی العوان للخواص نفع عام

اگلی نظم

این گُره را که نام کردی خویش

هریکی گزدمند با صد نیش

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراء‌المدّعین ومذّمة‌الاطباء والمنجّمین»بخش 12 - اندر خویشان گوید فی‌مذمة الارقاب که: الاقارب عقارب، والاخ فخ، والعمّ غمّ، والخال وبال، والختن محن

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور