صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر
  4. »بخش 20 - حکایة فی اصحاب الفغلة

بخش 20 - حکایة فی اصحاب الفغلة

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

آن چنان شد که در زمین هری

ابلهی کرد رخ به برزگری

2

گفت با او ز روی نادانی

سبکی چیست در گران جانی

3

گر نداری همی تو خوار مرا

پنبه بی‌پنبه دانه کار مرا

4

سبلت او به کون دهقان به

وین چنین ریش هم به قصران به

5

زانکه پیش عقول حکمت خوار

پس خزیدن نیامدست به کار

6

نیست از نقطه تا خط فرمان

گنج بی‌رنج و درد بی‌درمان

7

هرچه یزدان دهد بر آن مگزین

هرچه گردون کند در آن منشین

8

کانچه آن نیست کرد هست کند

وآنچه این بر فراشت پست کند

9

نقش نفسی مقیم کی باشد

هرچه آن نقش کرد بتراشد

10

در سخاوت به کودکان ماند

بدهد زود و زود بستاند

11

خود بخندد به تو سپارد ساز

خود بگرید ز تو ستاند باز

12

زود بخش و سبک‌ستان فلکست

پیر با طبع کودکان فلکست

13

ذوق این خطهٔ خطا و خطر

هست مانند حوض و نیلوفر

14

روز بدهد ز بوی خود زورش

چون شب آید هم او بود گورش

15

روز بخشش ز بوی خویشش قوت

چون شب آید خودش بود تابوت

16

روز در بویش ار کند پرواز

باز شب جان بدو سپارد باز

17

بد و نیک فلک همه تلفست

که هبوطش برابر شرفست

18

گر از این چرخ در نقاب شوی

تا کم از ماهی آفتاب شوی

19

دختران چون فسانه پردازند

دوک ریسند و لعبتک بازند

20

وان فسانه حدیث چرخ کبود

سرِ افسانه هرچه بود و نبود

21

زانکه نامحرمی تو از گردون

داردت پیش خویش خوار و زبون

22

هرکه او بنده گشت گردون را

کرد ضایع خدای بی‌چون را

23

بندهٔ چرخ بندهٔ حق نیست

مر ورا نام مرد مطلق نیست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

برهٔ چرخ هست مردم خوار

زو خور خویش هیچ طمع مدار

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 19 - در دوازده برج گوید

اگلی نظم

آنچه ارکانی و آنچه گردونیست

زان جهان پوستهای بیرونیست

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 21 - در صفت ارکانی و گردونی با آن جهان الدنیا قنطرةٌ فاعبروها ولا تعمروها

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور