صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر
  4. »بخش 47 - محمدت در حرکت و سیر و رنج بردن

بخش 47 - محمدت در حرکت و سیر و رنج بردن

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

زین زمین خسی به چرخ کسی

شب و شبگیر کن مگر برسی

22

خاصه در خیر عار باشد عار

از توانا توانی اندر کار

33

دل و تن را عسل مده بسیار

کان عسل جز کسل نیارد بار

44

گر عسل کم خوری ترا شاید

گرمی دل عسل بیفزاید

55

تو مکن کار جز به دستوری

مرگ اگر ره زند تو معذوری

66

تو بکن جهد خود به نفس و نفس

ور مری مرگ عذرخواه تو بس

77

مرد جولاهه چون شود بیکار

نکند زیر پایگاه قرار

88

روغن سرد و گرم دیده ز تاب

افسری شد ز رنج بر سر آب

99

روغن از رنج تن به جای آورد

آب را سر به زیر پای آورد

1010

رنج کش را نصیبه چبود گنج

بستر خواب راحت آمد رنج

1111

همچو احرار سوی دولت پوی

همچو بدبخت زاد و بود مجوی

1212

قدر ره رفتن ارچه کم داند

مرد وقت سپیده دم داند

1313

تا تو در بند آن و این باشی

سایه پرورد و نازنین باشی

1414

تو در این کارگاه بی‌سر و بن

واندراین لافگاه باد و سخن

1515

جامه شوئی ولیک عوران را

شمع‌ریزی ولیک کوران را

1616

نشود مرد پر دل و صعلوک

پیش مامان و باد ریسه و دوک

1717

علم دانی ولیک علم حیل

سیم داری ولیک سیم دغل

1818

مرد را گلشنست سایهٔ تیغ

ورنه گیرد چو حیز راه گریغ

1919

نشود کس به کنج خانه فقیه

کم بُوَد مرغ خانگی را پیه

2020

هرکه او خورده نیست دود چراغ

ننشیند به کام دل به فراغ

2121

نه همه ساله نوبت عیش است

مزهٔ عیش مرگ در جیش است

2222

کی شود مایهٔ نشاط و سرور

هم در انگور شیرهٔ انگور

2323

تا سمندت هنوز بر درِ تست

سایهٔ اقربات بر سرِ تست

2424

کودکی در سفر تو مرد شوی

رنجه ار راه گرم و سرد شوی

2525

اندرین ره نه بر دم پرداز

بلکه از سوز سینه و ز نیاز

2626

رفت باید به باد و نم چو سفن

لب گشاده سلب کشیده ز تن

2727

لیکن این صعب‌تر که در منزل

با پری حمل و سستی حامل

2828

بار تو شیشه راه پر سنگست

دست پر گوز و خمره سر تنگست

2929

به تمنّا تو مرد ره نشوی

پاس خود دار تا تبه نشوی

3030

کاندرین ره هرآنکه پای نهاد

سر بود پای و سایه باشد باد

3131

چون به غربت درون نهادی گام

عارت از فخر دان و ننگ از نام

3232

در غریبی نه کارساز و نه بار

در غریبی مه فخردان و مه عار

3333

درِ غربت مزن که خوار شوی

زهر نادیده زهرخوار شوی

3434

در گِل ار تخم شادی اندازی

ندروی جز غم ار چه به تازی

3535

در سفر خواجگی نکو ناید

که سفر خواجگی بپالاید

3636

اندرین پایگاه سر گردان

شد سفر بوتهٔ جوانمردان

3737

پدر اوّلت غربی کرد

زاب غربت روان و جان پرورد

3838

تا غریبی نکرد مرد نگشت

آمد از کاخ و سایه تا برِ دشت

3939

زیرِ ران تو از برای طلب

اشهب روز باد و ادهم شب

4040

پدر آنجا معلّم و مهدی

پس تو دجّال اینت بد عهدی

4141

تو چو آدم ز رنگ و بوی ببُر

تا شوی پادشاه بنده و حُر

4242

به طلب یابی از بزرگان جاه

به طلب کن سوی بزرگان راه

4343

تن مزن پاس دار مر تن را

زانکه بر سر زنند تن‌زن را

4444

اندرین بحر بیکرانه چو غوک

دست و پایی بزن چه دانی بوک

4545

باری ار زو نگرددت حاصل

به سلامت رسی سوی ساحل

4646

بر تو ره رفتنست و جان کندن

تا شود بید چوب تو چندن

4747

در بُن خانه آنکه هشیارست

کار جغد است و کارِ کفتارست

4848

مردم آنگه رسد به زیبایی

که شود همچو باد صحرایی

4949

سفرِ آتش ار نخواهی کرد

تاج خلّت بنه ز ره برگرد

5050

زرهی دان برآب لیک از باد

عقل و علم تو در خیال آباد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کرده بر تارک هوا گردان

گرد خود از سیاست مردان

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 46 - فی‌الحرکة و ترک الاوطان فی طلب‌الآخِرَة، قال النّبی علَیه‌السّلام: اطلبوا العلم ولو باصّین، وَ قالَ علَیه‌السّلام: سافِرُوا تغنموا، ولاتفخروا بالوطن

اگلی نظم

هرکه شاگرد روز شب نبود

جز تهی دست و بی‌ادب نبود

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب السّابع فصل فی‌الغرور و الغفلة والنسیان و حبّ‌الامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیان‌الموت والبعث والنشر»بخش 48 - فی‌الادب و شرف‌النّفس

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور