صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه
  3. »الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران
  4. »بخش 41 - فصل فی‌الزّهد والحکمة والموعظة والنصیحة

بخش 41 - فصل فی‌الزّهد والحکمة والموعظة والنصیحة

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

عزمت از حضرت نبی و علیست

در لحاف خلاف خفتن چیست

2

کودکان راست فرش و بستر خواب

مرد را ذوالفقار همچون آب

3

وقت نامد که از رهِ آزرم

دارد از مهل دوست جهل تو شرم

4

مهر برکن ز ملک و ملک جهان

زادِ راه از جلال حق بستان

5

زاد راه تو دان که تجریدست

زانکه تجرید جفتِ توحیدست

6

تو به توحید کی رسی چو مرید

نازده گام در رهِ تجرید

7

شو تبرّا ده آفرینش را

تا ببینی عروس بینش را

8

تو چه دانی عروس بینش کیست

سرِّ صانع در آفرینش چیست

9

آتشی بر فروز عاشق‌وار

خانه را در بسوز و دود برآر

10

تا ز دود تو سود چرخ کبود

ترزبان زردروی گردد زود

11

چار تکبیر کن چو خیرالناس

بر که بر چار طبع و پنج حواس

12

شاخ دندانهٔ محال بزن

بیخ بتخانهٔ خیال بکن

13

در ره حق بلای هستی روب

هرچه جز هستی خدای بروب

14

در جهانی که طبع بر کارست

دیو لاحول گوی بسیارست

15

چون ز لاحول تو نترسد دیو

نیست مسموع لابه نزد خدیو

16

دیو دین را ز اعتماد به قول

منهزم کن به سیلی لاحول

17

دیو دین آنگهی ز تو برمد

که ز تو گند معصیت ندمد

18

لیک هستی تو در همه کردار

گنده و بی‌طهاره چون مردار

19

یک جهانند زیر این افلاک

کام پر زهر و خانه پر تریاک

20

چون زمین پر بزه شود فلکند

چون جهان بی‌مزه شود نمکند

21

این همه داعیان اللّٰه‌اند

باز آنها که داعی جاه‌اند

22

نه نمک بلکه شورهٔ خاکند

زان همه بی‌برند و بی‌باکند

23

همه از آب این دو روزه نهاد

تازه و تر چو رودهٔ پر باد

24

همه چون نطق گنگ و بی‌معنی

همه چون بانگ نای پر دعوی

25

سوی جان همچو نیش زنبورند

سوی دل همچو عطسهٔ مورند

26

زان همه دست و پای آشوبند

که سر و سینهٔ خرد کوبند

27

بهر نانی هزار بانگ کنند

تا دو تسو مگر دو دانگ کنند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هیچ را در جهان ز علم و ز ظن

بیخردوار پشت پای مزن

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران»بخش 40 - فی مذمّة اهل التّعصّب و نصیحة الفریقین وفّقهما اللّٰه تعالی

اگلی نظم

گفت روزی مرید خود را پیر

که ز غیبت مکن تو چهره چو قیر

سنایی»حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه»الباب الثّالث: اندر نعت پیامبر ما محمّد مصطفی علیه‌السّلام و فضیلت وی بر جمیع پیغمبران»بخش 42 - فی‌الرائحة الکریهة علی غیبة اخ المسلم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور