صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »مسمطات
  4. »شمارهٔ 3 - در مدح خواجه حکیم حسن اسعد غزنوی

شمارهٔ 3 - در مدح خواجه حکیم حسن اسعد غزنوی

شاعر: سنایی

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

صنف: مسمط

بند 1
Toggle stanza 1
1

حادثهٔ چرخ بین فایدهٔ روزگار

سیر ز انجم شناس حکم ز پروردگار

2

نیز نباشد مدام هست چو بر ما گذار

حسرت امشب چو دوش محنت فردا چو دی

بند 2
Toggle stanza 2
3

اسب قناعت بتاز پیش سپاه قدر

عدل خداوند را ساز ز فضلش سپر

4

یافه‌مگوی و مبین از فلک این خیر و شر

سایق علم‌ست این منتهی و مبتدی

بند 3
Toggle stanza 3
5

حال فلک را مجوی سیر ملک را مگوی

سلک جواهی مگیر بر ره معنی بپوی

6

نادره شعری بگوی حسن سعادت بجوی

نزد ظریفی خرام چون حسن اسعدی

بند 4
Toggle stanza 4
7

آنکه ز الماس عقل در معانی بسفت

سوسن اقبال و بخت در چمن او شکفت

8

عقل چون آن حال دید در سر با خود بگفت

دیر زیاد آنکه شد در ره من مهتدی

بند 5
Toggle stanza 5
9

حاجت عقل اندرو گشت روا ای عجب

ساخت هم از بهر خویش از دل و طبعش سلب

10

نزد همه کس سخنش گشت روا زین سبب

عقلش چون مقتداست طبع ورا مقتدی

بند 6
Toggle stanza 6
11

او سبب عز دهر یافته از بخت خویش

ساخته بر اوج چرخ همت او تخت خویش

12

عالم علوی کشد خاطر او رخت خویش

دیده مجال سخن در وطن مفردی

بند 7
Toggle stanza 7
13

خط سخنهای خوب یافت ز گنج کلام

بحر معانی گرفت همت طبعش تمام

14

نزدش باز آمد او کرد چو آنجا مقام

گویی بر اوج ساخت جایگه عابدی

بند 8
Toggle stanza 8
15

آفت ادبار و نحس کرد ز پیشش رحیل

سعد نجوم فلک جست مر او را دلیل

16

عاجز او شد حسود دشمن او شد ذلیل

دید چو در دولتش قاعدهٔ سرمدی

بند 9
Toggle stanza 9
17

حد و کمال دو چیز خاطر و آن همتش

ساحت آن عرش گشت مسکین این فکرتش

18

نیست عجب کز فلک از قبل رفعتش

نازد بر همتش حاسد آن حاسدی

بند 10
Toggle stanza 10
19

ای شده اشکال شعر از دل و طبعت بیان

ساخته از عقل و فضل بر تن و جان قهرمان

20

عین سعادت چو گشت طبع ترا ترجمان

دیوانها ساز زود ز آن همم فرقدی

بند 11
Toggle stanza 11
21

حنجر ادبار را خنجر اقبال زن

سلسلهٔ جاه در کنگر سدره فگن

22

ناز همالان مکش زان که به هر انجمن

از همه در علم و فضل افضلی و اوحدی

بند 12
Toggle stanza 12
23

آیت بختت نمود از عز برهان خویش

سیرت زیبات یافت از خط سامان خویش

24

عادت خوبت براند بر دل فرمان خویش

دیدهٔ اقبال را اکنون چون اثمدی

بند 13
Toggle stanza 13
25

حافظ چون خاطری صافی چون جوهری

ساکن چون کوه و کان روشن چون آذری

26

نرم چو آب روان زان به گه شاعری

ناب تو چون لولوی صاف تو چون عسجدی

بند 14
Toggle stanza 14
27

کبر حیا شد چو دید آن دل و طبع و سخات

سحر مبین چو یافت خاطر شعر و ثنات

28

عیش هنی شد چو یافت سیرت و زیب و لقات

دیو زیان شد چو یافت در تو فر مرشدی

بند 15
Toggle stanza 15
29

حاسد تا در جهان نیست چو ناصح به دل

ساخته با نیک و بد راست چو با آب، گل

30

نیست به چهره حبش بابت چین و چگل

تا نبود نزد عقل راد بسان ردی

بند 16
Toggle stanza 16
31

حربهٔ اقبال گیر ساز ز طبعش فسان

شو ز نحوست بری کن به سعادت مکان

32

نامهٔ اقبال خوان زان که تویی خوش زبان

کعبهٔ زوار را تو حجرالاسودی

بند 17
Toggle stanza 17
33

گردش گردون و دهر جز به رضایت مباد

سیر کواکب به سعد دور ز رایت مباد

34

عون عنایت به تو جز ز خدایت مباد

دین خداییت باد با روش احمدی

بند 18
Toggle stanza 18
35

حسرت و رنج و بدی یار و صدیقت مباد

سیرت و رسم بدان کار و طریقت مباد

36

نیکی یار تو باد نحس رفیقت مباد

بخش تو نیکی و سعد سهم حسودت بدی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

المستغاث ای ساربان چون کار من آمد به جان

تعجیل کم کن یک زمان در رفتن آن دلستان

سنایی»دیوان اشعار»مسمطات»شمارهٔ 2 - از من جدا شد ناگهان بر من جهان شد چون قفس

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور