صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. سنایی
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »قصیدهٔ شمارهٔ 17 - در مدح خواجه مسعود علی‌بن ابراهیم

قصیدهٔ شمارهٔ 17 - در مدح خواجه مسعود علی‌بن ابراهیم

شاعر: سنایی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ب

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

عربی‌وار دلم برد یکی ماه عرب

آب صفوت پسری چه زنخی شکر لب

22

کله بر گلبن او راست چو بر لاله سواد

مژه بر نرگس او راست چو بر خار رطب

33

ناصیت راست چو بر تختهٔ کافورین مشک

یا فراز طبق سیم یکی خوشه عنب

44

یا بود منکسف از عقده یکی پاره ز شمس

یا شود متصل روز یکی گوشه ز شب

55

ابرو و جبهت او راست چو شمس اندر قوس

کله و طلعت او راست چو مه در عقرب

66

عجمی‌وار نشینم چو ببینم کز دور

می‌خرامد عربی‌وار بپوشیده سَلَب

77

آسمان‌گون قصبی بسته بر افراز قمر

ز آسمان وز قمرش خوبتر آن روی و قصب

88

چو کمان ابرو و زیرش چو سنانها غمزه

چو مهش چهره و زیرش چو هلالی غبغب

99

گه گه آید بر من طنزکنان آن رعنا

همچو خورشید که با سایه درآید به طرب

1010

هر چه پرسمش ز رعنایی و بر ساختگی

عربی‌وار جوابم دهد آن ماه عرب

1111

می‌ نیفتم بیکی زان سخن ای خواجه چه شد

روستایی که عرابی نبود نیست عجب

1212

گفتم: از عشق تو ناچیز شدم گفت: نعم

انا بحر و سعیر انت کملح و خشب

1313

گفتم: از عشق تو هرگز نرهم گفت که: لا

اَنتَ فی مائی وَ ناری کَتُرابٌ وَ حَطَب

1414

گفتم: آن زلف تو کی گیرم در دست بگفت:

ادفع الدرهم خذمنه عناقید رطب

1515

گفتم: آن سیم بناگوش تو کی بوسم گفت:

ان ترد فصتنا هات ذهب هات ذهب

1616

گفتم: این وصل تو بی رنج نمی‌یابم گفت:

لن تنالوالطرب الدائم من غیر کرب

1717

گفتم: ای جان پدر رنج همی بینم گفت:

یا ابی جوهر روح نتجت ام تعب

1818

گفتم او را: چو فقیرم چه کنم گفت: لنا

هبة الشیخ من‌الفقر غناء و سیب

1919

خواجه مسعود علی بن براهیم که هست

از بقاء محلش سعد و معالی به طرب

2020

آنکه تا زاد بپیوست به اوصاف وجود

بابها را ز چنو پور ببرید نسب

2121

آنکه باشد بر جودش همه آفاق عیال

ز زنی که چنویی زاید شد چرخ عزب

2222

ساکنی یافت بقای دلش از گردش چرخ

تربیت یافت سخای کفش از رحمت رب

2323

قدر او از محل و قدر فلکها اعلا

رای او از خرد و قول حکیمان اصوب

2424

ای که از آتش طبع تو جهان دید ضیا

وی که از آب ذکای تو نما یافت ادب

2525

رای چون شمس تو تا بر فلک افتاد نمود

همچو انگور سیه بر همه گردون کوکب

2626

خشک گردد ز تف صاعقه دریای محیط

گر بدو در شود از آتش خشم تو لهب

2727

گر فتد ذره‌ای از خشم تو بر اوج سپهر

گردد از هیبت تو شیر سپهر اندر تب

2828

حبهٔ مهر تو گر ابر بگیرد پس از آن

از زمین بر نزند جز اثر حب تو حب

2929

چنبر دایره بگشاید در وقت از بیم

گر زنی بر نقط دایره مسمار غضب

3030

از بر عرش کند خطبهٔ آن جاه و محل

هر که از بر کند از وصف و ثنای تو خطب

3131

هر که خم کرد بر خدمت تو قد چو هلال

یابد از سعی تو چون بدر ز گردون مرکب

3232

نه عجب کز فلک و بحر سخای تو گذشت

این عجب‌تر که به خود هیچ نگردی معجب

3333

ای فلک قدر یقین دان که بر مدحت تو

نیست در شاعری من نه ریا و نه ریب

3434

شعر گوییم و عطا ده شده در هر مجلس

مدح خوانیم و ادب خوان شده در هر مکتب

3535

وتد از دایره و دایره دانم ز وتد

سبب از فاصله و فاصله دانم ز سبب

3636

کعبتین از رخ و از پیل بدانم بصفت

نردبازی و شفطرنج بدانم ز ندب

3737

لیک در مدح چنین خاک سرشتان از حرص

عمر نا من قبل الفضة کالریح ذهب

3838

زان که آن راست درین شهر قبولی که ز جهل

حلبه را باز نداند گه خواندن ز حلب

3939

فاجران را قصبی بر سر و توزی در بر

شاعران از پی دراعه نیابند سلب

4040

شیر طبعم نکند همچو دگر گرسنگان

بر در خانه و بر خوان چو سگ و گربه شغب

4141

دختری دارم دوشیزه ولی مدحت زا

کز خردمندی ام دارد و از خاطر اب

4242

نیست یک مرد که او مرد بود با کایین

که کند صحبت این دختر دوشیزه طلب

4343

دختر خود به تو شه دادم زیرا که تویی

مصطفا سیرت و حیدر دل و نعمان مذهب

4444

جز گهر صله نیابم چو روم سوی بحار

جز هبا هبه نبینم چو روم سوی مهب

4545

روز را چون شه سیاره گریبان بگشاد

بسته بر دامن خود دختر من دامن شب

4646

گر ببندی قصبی بر سرم از روی مهی

نگشایم ز غلامیت میان را چو قصب

4747

اینک از پسش تو ای مهتر و استاد سخن

قصهٔ خویش بخواندم صدق‌الله کتب

4848

تا بود شاه فلک را ذنب و راس کمر

تا بود مرد هنر را محل از فضل و حسب

4949

باد بی‌نحس همه ساله به گردون شرف

کمر فضل و محل تو شده راس و ذنب

5050

باد بر پای عنا خواه تو از دامن بند

باد بر گردن اعدات گریبان ز کنب

5151

باد فرخندت نوروز و رجب اندر عز

باد چونین دو هزارت مه نوروز و رجب

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

او کیست مرا یارب او کیست مرا یارب

رویش خوش و مویش خوش باز از همه خوشتر لب

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 16 - در مدح بهرامشاه

اگلی نظم

احسنت یا بدرالدجی لبیک یا وجه‌العرب

ای روی تو خاقان روز وی موی تو سلطان شب

سنایی»دیوان اشعار»قصاید»قصیدهٔ شمارهٔ 18

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شد نهان زابروی تو مه چو هلال اول شب

به دعا طالب مه گو بگشا گوشه لب

جامی»دیوان اشعار»اشعار پراکنده»شمارهٔ 11

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور