سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 219غزل شمارهٔ 219شاعر: سناییوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: نگلصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںچاک زد جان پدر دست صبا دامن گلخیز تا هر دو خرامیم به پیرامن گل22نقل کریںتیره شد ابر، چو زلفین تو بر چهرهٔ رختا بیآراست چو روی تو رخ روشنِ گل33نقل کریںهمه شب فاخته تا روز همی گرید زارز غم گل چو من از عشق تو ای خرمن گل44نقل کریںزان که گل بندهٔ آن روی خوش خرم تو ستدر هوای رخ تو دست من و دامن گل55نقل کریںگل برون کرد سر از شاخ به دل بردن خلقتا بسی جلوهگری کرد هوا بر تن گل66نقل کریںتا گل عارض تو دید، فرو ریخت ز شرمبا گل عارض تو راست نیاید فن گل◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدر زلف تو دادند نگارا خبر دلمعذورم اگر آمدهام بر اثر دلسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 218اگلی نظمای ساقی خیز و پر کن آن جامکافتاده دلم ز عشق در دامسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 220◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدر زلف تو دادند نگارا خبر دلمعذورم اگر آمدهام بر اثر دلسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 218