سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 87غزل شمارهٔ 87شاعر: سناییوزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: انشدتابادچنینبادصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںمعشوق به سامان شد تا باد چنین بادکفرش همه ایمان شد تا باد چنین باد2نقل کریںزان لب که همی زهر فشاندی به تکبراکنون شکر افشان شد تا باد چنین باد3نقل کریںآن غمزه که بد بودی با مدعی سستامروز بتر زان شد تا باد چنین باد4نقل کریںآن رخ که شکر بود نهانش به لطافتاکنون شکرستان شد تا باد چنین باد5نقل کریںحاسد که چو دامنش ببوسید همی پایبی سر چو گریبان شد تا باد چنین باد6نقل کریںنعلی که بینداخت همی مرکبش از پایتاج سر سلطان شد تا باد چنین باد7نقل کریںپیداش جفا بودی و پنهانش لطافتپیداش چو پنهان شد تا باد چنین باد8نقل کریںچون گل همه تن بودی تا بود چنین بودچون باده همه جان شد تا باد چنین باد9نقل کریںدیوی که بر آن کفر همی داشت مر او راآن دیو مسلمان شد تا باد چنین باد10نقل کریںتا لاجرم از شکر سنایی چو سناییمشهور خراسان شد تا باد چنین باد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمنگارینا دلم بردی خدایم بر تو داور بادبه دست هجر بسپردی خدایم بر تو داور بادسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 86اگلی نظمدوش یارم به بر خویش مرا بار ندادقوت جانم زد و یاقوت شکر بار ندادسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 88آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمنگارینا دلم بردی خدایم بر تو داور بادبه دست هجر بسپردی خدایم بر تو داور بادسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 86
اگلی نظمدوش یارم به بر خویش مرا بار ندادقوت جانم زد و یاقوت شکر بار ندادسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 88