سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 44غزل شمارهٔ 44شاعر: سناییوزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیہ: انمنستصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدوست چنان باید کان منستعشق نهانی چه نهان منست22نقل کریںعاشق و معشوق چو ما در جهاننیست دگر آنچه گمان منست33نقل کریںجان جهان خواند مرا آن صنمتا بزیم جان جهان منست44نقل کریںکیست درین عالم کو را دگریار وفادار چنان منست55نقل کریںحال ببین پیش بپرس از همهتا تو نگویی به زبان منست66نقل کریںدوش مرا گفت که آن توامآن منست ار چه نه آن منست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمزان چشم پر از خمار سرمستپر خون دارم دو دیده پیوستسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 43اگلی نظمتا خیال آن بت قصاب در چشم من استزین سبب چشمم همیشه همچو رویش روشن استسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 45◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمتا خیال آن بت قصاب در چشم من استزین سبب چشمم همیشه همچو رویش روشن استسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 45