سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 164شمارهٔ 164شاعر: سناییوزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیہ: بهصنف: قصیدهآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںای فلک شمس شرف جاه توباد بر افزون چو مه یکشبه2نقل کریںبر تنم از سرما آمد فرازپوست بر آن سان که بر آتش دبه3نقل کریںشد کتفم رقص کنان میزنمسنج به دندان و به لب دبدبه4نقل کریںنزد تو زان آمدم ایرا که هستدیدن خورشید غم بیجبه◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمگفتم بنالم از تو به یاران و دوستانباشد که دست ظلم بداری ز بیگناهسنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 163اگلی نظمبخور من بود دود درمنهچنین باشد کسی را کو درم نهسنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 165ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمگفتم بنالم از تو به یاران و دوستانباشد که دست ظلم بداری ز بیگناهسنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 163