سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 139غزل شمارهٔ 139شاعر: سناییوزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیہ: اربایدصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںترا باری چو من گر یار بایدازین به مر مرا تیمار باید22نقل کریںاگر بیمار باشد ور نباشدمر این دل را یکی دلدار باید33نقل کریںاگر ممکن نباشد وصل باریبسالی در یکی دیدار باید44نقل کریںبیازردی مرا وانگه تو گوییچه کردی کز منت آزار باید55نقل کریںمرا گویی که بیداری همه شبدو چشم عاشقان بیدار باید66نقل کریںچو من وصل جمال دوست جویممرا دیده پر از زنگار باید77نقل کریںچه کردی بستدی آن دل کز آن دلمرا در عشق صد خروار باید88نقل کریںمرا طعنه زنی گویی دلیرادلی بستان چرا بیکار باید99نقل کریںدل خسته چه قیمت دارد ای دوستکه چندین با منت گفتار باید1010نقل کریںطمع برداشتم از دل ولیکنمر این جان را یکی زنهار باید1111نقل کریںهمه خون کرد باید در دل خویشهر آنکس را که چون تو یار باید1212نقل کریںایا نیکوتر از عمر و جوانینکو رو را نکو کردار باید1313نقل کریںمرا دیدار تو باید ولیکنترا یارا همی دینار باید1414نقل کریںمرا دینار بی مهرست رخسارچنین زر مر ترا بسیار باید1515نقل کریںاگر خواهی به خون دل کنی نقشولیکن نقش را پرگار باید◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای یار بی تکلف ما را نبید بایدوین قفل رنج ما را امشب کلید بایدسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 138اگلی نظمتا رقم عاشقی در دلم آمد پدیدعاشقی از جان من نسبت آدم بریدسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 140◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای یار بی تکلف ما را نبید بایدوین قفل رنج ما را امشب کلید بایدسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 138
اگلی نظمتا رقم عاشقی در دلم آمد پدیدعاشقی از جان من نسبت آدم بریدسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 140