سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 266غزل شمارهٔ 266شاعر: سناییوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: انیچونکنمصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبی تو ای آرام جانم زندگانی چون کنمچون تو پیش من نباشی شادمانی چون کنم2نقل کریںهر زمان گویند دل در مهر دیگر یار بندپادشاهی کرده باشم پاسبانی چون کنم3نقل کریںداشتی در بر مرا اکنون همان بر در زدیچون ز من سیر آمدی رفتم گرانی چون کنم4نقل کریںگر بخوانی ور برانی بر منت فرمان رواستگر بخوانی بنده باشم ور برانی چون کنم5نقل کریںهر شبی گویم که خون خود بریزم در فراقباز گویم این جهان و آن جهانی چون کنم6نقل کریںبودم اندر وصل تو صاحبقران روزگارچون فراق آمد کنون صاحبقرانی چون کنم7نقل کریںهست آب زندگانی در لب شیرین توبی لب شیرین تو من زندگانی چون کنم8نقل کریںساختم با عاشقان تا سوختم در عاشقیپس کنون بی روی خوبت کامرانی چون کنم9نقل کریںهم قضای آسمانی از تو در هجرم فکنددلبرا من دفع حکم آسمانی چون کنم10نقل کریںبر جهان وصل باری بنده را منشور دهتات بنمایم که من فرمان روانی چون کنم11نقل کریںمن چو موسی ماندهام اندر غم دیدار توهیچ دانی تا علاج لن ترانی چون کنم12نقل کریںنیستم خضر پیمبر هست این مفخر مراچاره و درمان آب زندگانی چون کنم13نقل کریںمر مرا گویی که پیران را نزیبد عاشقیپیر گشتیم در هوای تو جوانی چون کنم◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای مسلمانان ندانم چارهٔ دل چون کنمیا مگر سودای عشق او ز سر بیرون کنمسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 265اگلی نظمتا کی ز تو من عذاب بینمگر صلح کنی صواب بینمسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 267آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمای مسلمانان ندانم چارهٔ دل چون کنمیا مگر سودای عشق او ز سر بیرون کنمسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 265