سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 46غزل شمارهٔ 46شاعر: سناییوزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیہ: ونستصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںای جان جهان! کبر تو هر روز فزونستلیکن چه توان کرد؟ که وقت تو کنونست2نقل کریںنشگفت اگر کبر تو هرگز نشود کمچون خوبی دیدار تو هر روز فزونست3نقل کریںعالم ز جمال تو پرآوازه شد امروززیرا که جمال تو ز اندازه برونست4نقل کریںدر زلف تو، تاب و گره و بند و شکنجستدر چشم تو، مکر و حیل و زرق و فسونست5نقل کریںتا من رخ چون چشمهٔ خورشید تو دیدمچشمم ز غم عشق تو چون چشمهٔ خونست6نقل کریںای رفته ز نزدیک سنایی خبرت هستکز عشق تو حال من دل سوخته چونست؟7نقل کریںاز مهر تو چون نقطهٔ خونست دلم زآنکبر ماه تو را دایرهٔ غالیه گونست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمتا خیال آن بت قصاب در چشم من استزین سبب چشمم همیشه همچو رویش روشن استسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 45اگلی نظمای پیک عاشقان گذری کن به بام دوستبرگرد بندهوار به گرد مقام دوستسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 47آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمتا خیال آن بت قصاب در چشم من استزین سبب چشمم همیشه همچو رویش روشن استسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 45
اگلی نظمای پیک عاشقان گذری کن به بام دوستبرگرد بندهوار به گرد مقام دوستسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 47