سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 96غزل شمارهٔ 96شاعر: سناییوزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)قافیہ: رداردصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںآنکس که ز عاشقی خبر دارددایم سر نیش بر جگر دارد2نقل کریںجان را به قضای عشق بسپاردتن پیش بلا و غم سپر دارد3نقل کریںگه دست بلا فراز دل گیردگه سنگ تعب به زیر سر دارد4نقل کریںپیوسته چو من فگنده تن گردددل را ز هوای نفس بر دارد5نقل کریںبگسسته شود ز شهر و ز مسکنهر دم زدنی رهی دگر دارد6نقل کریںهر چند که زهر عشق می نوشدآن زهر به گونهٔ شکر دارد7نقل کریںوان دیده به دست غیر بردوزدکو جز به جمال حق نظر دارد8نقل کریںای یار مقامر خراباتیطبع تو طریق مختصر دارد9نقل کریںبنمای به من کسی که او چون مندر کوی مقامری مقر دارد10نقل کریںیا از ره کم زنان نشان جویدیا از دل بی دلان خبر دارد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمکسی کاندر تو دل بندد همی بر خویشتن خنددکه جز بی معنیی چون تو چو تو دلدار نپسنددسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 95اگلی نظمدلم با عشق آن بت کار داردکه او با عاشقان پیکار داردسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 97آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمکسی کاندر تو دل بندد همی بر خویشتن خنددکه جز بی معنیی چون تو چو تو دلدار نپسنددسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 95