سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 120غزل شمارهٔ 120شاعر: سناییوزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیہ: ارنبایدشدصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںاز دوست به هر جوری بیزار نباید شداز یار به هر زخمی افگار نباید شد2نقل کریںور جان و دل و دین را افگار نخواهی کردبا عشق خوش شوخی در کار نباید شد3نقل کریںگر زان که چو عیاران از عهده برون ناییدلدادهٔ آن چابک عیار نباید شد4نقل کریںهر گه که به ترک جان آسان نتوانی گفتپس عاشق آن دلبر خونخوار نباید شد5نقل کریںچون سوختن دل را تن در نتوان دادناز لاف به رعنایی در نار نباید شد6نقل کریںخواهی که بیآسایی مانند سنایی توهرگز ز می عشقش هشیار نباید شد7نقل کریںخواهی که خبر یابی از خود ز نگار خودالا ز وجود خود بیزار نباید شد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدر مهر ماه زهدم و دینم خراب شدایمان و کفر من همه رود و شراب شدسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 119اگلی نظمدل به تحفه هر که او در منزل جانان کشداز وجود نیستی باید که خط بر جان کشدسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 121آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدر مهر ماه زهدم و دینم خراب شدایمان و کفر من همه رود و شراب شدسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 119
اگلی نظمدل به تحفه هر که او در منزل جانان کشداز وجود نیستی باید که خط بر جان کشدسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 121