سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 138شمارهٔ 138شاعر: سناییوزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیہ: وستانصنف: قصیدهآغازاختتامآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںگفت حکیمی که مفرح بودآب و می و لحن و خوش و بوستان2نقل کریںهست ولیکن نبود نزد عقلهیچ مفرح چو رخ دوستان◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمای علایی ببین و نیک ببینکه زمانه ستمگریست عظیمسنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 137اگلی نظمچند گویی که زحمتت کردمتا نگردی ز من گران گرانسنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 139ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجور