سنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 77غزل شمارهٔ 77شاعر: سناییوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: ارهیدوستصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںدوش رفتم به سر کوی به نظّارهٔ دوستشب هزیمتشده دیدم ز دو رخسارهٔ دوست22نقل کریںاز پی کسب شرف پیش بناگوش و لبشماه دیدم رهی و زهره سماکارهٔ دوست33نقل کریںگوشها گشته شِکرچین که همیریخت ز نطقحرفهای شکرین از دو شکرپارهٔ دوست44نقل کریںچشمهای همه کس گشته تماشاگه جاننز پی بلعجبی از پی نظّارهٔ دوست55نقل کریںپیش یکتامژهٔ چشم چو آهوش ز ضعفشده شیران جهان ریشهای از شارهٔ دوست66نقل کریںکرده از شکل عزب خانهٔ زنبور از غمدل عشاق جهان غمزهٔ خونخوارهٔ دوست77نقل کریںهر زمان مدعی را ز غرور دل خویشتازه خونی حذر اندر خم هر تارهٔ دوست88نقل کریںچون به سیاره شدی از پی چندین چو فلکاز ستاره شده آراسته سیارهٔ دوست99نقل کریںلب نوشینش بهم کرده بر نظم بقاشداد نوشروان با چشم ستمگارهٔ دوست1010نقل کریںدوش روزیم پدید آمده از تربیتشبازم امروز شبی از غم بیغارهٔ دوست1111نقل کریںچه کند قصه سنایی که ز راه لب و زلفیک جهان دیده پر آوازهٔ آوارهٔ دوست1212نقل کریںهست پروارهٔ او را رهی از بام فلکهمت شاه جهان ساکن پروارهٔ دوست1313نقل کریںشاه بهرامشه آن شه که همیشه کف اوسبب آفت دشمن بود و چارهٔ دوست1414نقل کریںزخم و رحم و بد و نیکش ز ره کون و فسادتا ابد رخنهٔ دشمن بود و یارهٔ دوست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمراه فقر است ای برادر فاقه در وی رفتن استوندرین ره نفس کُش، کافر ز بهر کشتن استسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 76اگلی نظماندر دل من عشق تو چون نور یقین استبر دیدهٔ من نام تو چون نقش نگین استسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 78◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمراه فقر است ای برادر فاقه در وی رفتن استوندرین ره نفس کُش، کافر ز بهر کشتن استسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 76
اگلی نظماندر دل من عشق تو چون نور یقین استبر دیدهٔ من نام تو چون نقش نگین استسنایی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 78