صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 4845

غزل شمارهٔ 4845

شاعر: صائب

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: اریکهمپرس

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

باز دارم به نظر خط غباری که مپرس

سایه کرده است به من ابر بهاری که مپرس

22

نیست در رفتن دل هیچ گناهی از من

کششی دیده‌ام از جلوه یاری که مپرس

33

گر چو گل چاک زنم جامه جان معذورم

دیده‌ام صب،  بناگوش نگاری که مپرس

44

عجبی نیست ز من طاقت اگر وحشی شد

زده ناخن به دلم شیرشکاری که مپرس

55

چه خیال است دل از پای نشیند دیگر؟

جلوه‌ای دیده‌ایم از شاهسواری که مپرس

66

دیده‌ام نقش مرادی که تماشا دارد

داده‌ام دست ارادت به نگاری که مپرس

77

من حیران نکنم مشق جنون، پس چه کنم؟

هست در مد نظر خط غباری که مپرس

88

چون نسوزد جگر سنگ به نومیدی من ؟

روی گردانده ز من لاله عذاری که مپرس

99

کرده‌ام عهد که کاری نگزینم جز عشق

بی تأمل زده‌ام دست به کاری که مپرس

1010

شب که آن مورمیان، تنگ در آغوشم بود

داشتم از غم ایام کناری که مپرس

1111

من نه آنم که خورم بار دگر بازی چرخ

خورده‌ام زین قفس تنگ فشاری که مپرس

1212

چون به شکرانه نسازم دو جهان را آزاد؟

چشم دامم شده روشن به شکاری که مپرس

1313

نکند وقت مرا زیر و زبر صحبت خلق

کز دل تنگ مرا هست حصاری که مپرس

1414

غنچه خسبان گلستان جهان را صائب

هست در پرده دل باغ و بهاری که مپرس

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

داشت امروز رخ یار حجابی که مپرس

زد به روی دل مدهوش گلابی که مپرس

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4844

اگلی نظم

زپرده داری هستی است در حجاب، نفس

که درفنا زته دل کشد حباب، نفس

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4846

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور