صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 5650

غزل شمارهٔ 5650

شاعر: صائب

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: رجمعکنم

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

گوشه ای کو که دل از فکر سفر جمع کنم؟

پا به دامان صدف همچو گهر جمع کنم

2

تخم خود چند درین خاک سیه چون انجم

شب پریشان کنم و وقت سحر جمع کنم؟

3

از پریشانی خاطر دو نفس را چون صبح

نیست ممکن که من خسته جگر جمع کنم

4

رخنه در کار ز تسبیح فزون است مرا

چون دل خویش ز صد رهگذار جمع کنم؟

5

از گهر سینه چاکی به صدف بیش نماند

به چه امید درین بحر گهر جمع کنم؟

6

حیف و صد حیف که چون فضل خزان مهلت عمر

آنقدر نیست که من برگ سفر جمع کنم

7

نه چنان دل ز فراق تو پریشان شده است

که به شیرازه آن موی کمر جمع کنم

8

هر سر موی ترا چشم نگاهی است ز من

به تماشای تو چون نور نظر جمع کنم؟

9

چند چون آبله صرف قدم خار شود؟

آبرویی که به صد خون جگر جمع کنم

10

من که در بیضه به گرد سر گل می گشتم

در گلستان چه خیال است که پر جمع کنم؟

11

سرو از بی ثمری خلعت آزادی یافت

چه فتاده است من خام، ثمر جمع کنم؟

12

پرده خواب شود دیده کوته بین را

از گرانجانی اگر برگ سفر جمع کنم

13

چشم امید از آن بسته ام از هر دو جهان

که به نظاره روی تو نظر جمع کنم

14

من نه آنم که به شیرازه محشر صائب

جسم ویران شده را بار دگر جمع کنم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

حال خود چون به تو ای غنچه دهن عرض کنم؟

به زبانی که ندارم چه سخن عرض کنم؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5649

اگلی نظم

چه بود هستی فانی که نثار تو کنم؟

این زر قلب چه باشد که به کار تو کنم؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5651

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور