صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 490غزل شمارهٔ 490شاعر: صائبوزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیہ: الاستتراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںخون ما گر سبب چهره آل است ترادر قدح ریز که چون شیر حلال است ترا2نقل کریںبر مدار از سر ما سایه که چون مهر بلندسایه چون کم شود، آغاز زوال است ترا3نقل کریںخاک در دیده آیینه خودبینی زنتا بدانی که چه مقدار جمال است ترا4نقل کریںجوهر از صافی آیینه حجاب تو شده استای که از حسن، نظر بر خط و خال است ترا5نقل کریںبی زبانی نکند آب گهر را خس پوشمی شود ظاهر اگر زان که کمال است ترا6نقل کریںخم چوگان ترا گوی سعادت نقدستسر اندیشه اگر در ته بال است ترا7نقل کریںنیست جز خشم و تو از جهل برون می فکنیلقمه تلخ نمایی که حلال است ترا8نقل کریںچون لب کاسه دریوزه ز کوته نظریحاصل از نطق همین حرف سؤال است ترا9نقل کریںاز تواضع قد خم گشته خود راست کنیگر تمنای تمامی چو هلال است ترا10نقل کریںدر گذر صائب از اسباب، کز این عبرتگاههر چه با خود نتوان برد، وبال است ترا◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچه غم از کشتن عشاق فگارست ترا؟که می بی غمی از خون شکارست تراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 489اگلی نظمای که از عالم معنی خبری نیست ترابهتر از مهر خموشی سپری نیست تراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 491آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمچه غم از کشتن عشاق فگارست ترا؟که می بی غمی از خون شکارست تراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 489
اگلی نظمای که از عالم معنی خبری نیست ترابهتر از مهر خموشی سپری نیست تراصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 491