صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 845غزل شمارهٔ 845شاعر: صائبوزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)قافیہ: انراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںمنه بر دل زار بار جهان راسبک ساز بر شاخ گل آشیان را2نقل کریںنفس آتشین کن به تسخیر گردونکه آتش کند نرم، پشت کمان را3نقل کریںچو شد زهر عادت، مضرت نبخشدبه مرگ آشنا کن به تدریج جان را4نقل کریںهمین است پیغام گلهای رعناکه یک کاسه کن نوبهار و خزان را5نقل کریںدل صاف در بند دنیا نماندبه تدریج گوهر خورد ریسمان را6نقل کریںبود کیمیا قرب اهل سعادتهما مغز دولت کند استخوان را7نقل کریںبرآور ز دل آه گردون نوردیز سر باز کن این شرار و دخان را8نقل کریںز تن دست بردار و جان را صفا دهکه آیینه چشم است آیینه دان را9نقل کریںبه غیر از زیان نیست در خودفروشیاگر سود خواهی ببند این دکان را10نقل کریںز معراج منصب مجو پایداریکه بر یخ بود پای این نردبان را11نقل کریںبود غیبت خلق، مردارخواریبپرداز ازین لقمه کام و زبان را12نقل کریںز گوهر دهد لقمه ات ابر نیساناگر چون صدف پاک سازی دهان را13نقل کریںنکرد آسمان راست قامت در اینجاتو خواهی کنی راست، کار جهان را؟14نقل کریںتکلف مکن در سلوکی که داریچو خواهی که از خود کنی میهمان را15نقل کریںبه زنجیر، دیوانه ننشیند از پاچه پروای موج است آب روان را؟16نقل کریںفلک را مترسان به آه دروغینکه از تیر کج نیست پروا نشان را17نقل کریںبه اشکی توان کند بنیاد غفلتکه یک قطره، سیل است خواب گران را18نقل کریںجهان استخوانی است بی مغز صائببه پیش سگ انداز این استخوان را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبه دوش توکل منه بار خود راولی نعمت خویش کن کار خود راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 844اگلی نظمفروغی است یکرنگی از گوهر مادل ساده فردی است از دفتر ماصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 846آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور