صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6126

غزل شمارهٔ 6126

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: ویمن

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

می زند از گریه موج خوشدلی ابروی من

آب چون شمشیر جوهر می شود در جوی من

2

خاک راهم، لیک از من چرخ باشد در حساب

می شود باریک دریا چون رسد در جوی من

3

دشمن خود را خجل کردن نه از مردانگی است

ورنه نتواند فلک خم ساختن بازوی من

4

عطسه مغز عندلیبان را پریشان کرده است

گرچه پنهان است در صد پرده چون گل بوی من

5

تازه می دارد رخ خود را به آب تیغ کوه

داغ دارد باغبان را لاله خودروی من

6

گرچه از همواری از کلکم نمی خیزد صفیر

مشرق و مغرب بود لبریز گفت و گوی من

7

وسعت جولان طبع من ندارد لامکان

آسمان در حالت فکرست دستنبوی من

8

چون شکاف صبح صد زخم نمایان خفته است

در جگرگاه فلک از تیغ یک پهلوی من

9

بس که از غیرت فرو خوردم سرشک تلخ را

در گره دارد چو مژگان گریه ای هر موی من

10

وحشت من در کمین جلوه صیاد نیست

می کند از بوی خون خویش رم آهوی من

11

بس که از پهلونشینان زخم منکر خورده ام

می خلد بند قبا چون تیر در پهلوی من

12

بر حریر عافیت نتوان مرا در خواب کرد

می شناسد بستر بیگانه را پهلوی من

13

در غبار غم ز بس گم گشته ام، هر قطره اشک

مهره گل می شود تا می چکد از روی من

14

بهر گوهر چون صدف صائب دهن نگشوده ام

همت سرشار من نازد به آب روی من

15

این جواب آن غزل صائب که می گوید رشید

در قفس افتد اگر رنگی پرد از روی من

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بس که شبها چین غم می چیند از ابروی من

موج جوهر می زند آیینه زانوی من

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6125

اگلی نظم

آن که ننشیند کنون از ناز در پهلوی من

تکیه گاهش بود در مستی سر زانوی من

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6127

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

بس که شبها چین غم می چیند از ابروی من

موج جوهر می زند آیینه زانوی من

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6125

آن که ننشیند کنون از ناز در پهلوی من

تکیه گاهش بود در مستی سر زانوی من

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6127

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور