صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 940غزل شمارهٔ 940شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: مبجاستصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںشکر این آب و علف ضایع کنان یک دم بجاستشکر ارباب سخن باقی است تا عالم بجاست2نقل کریںمی کند اشک ندامت پاک، دل را از گناهنیست از دوزخ غمی تا دیده پر نم بجاست3نقل کریںبی کشاکش نیست عیسی گر برآید بر فلکچشم سوزن می پرد تا رشته مریم بجاست4نقل کریںکعبه حاجت روا را چشم زخمی لازم استگر رگ تلخی بود با چشمه زمزم، بجاست5نقل کریںنیست بر صاحبدلان دستی هوای نفس راباد در دست سلیمان است تا خاتم بجاست6نقل کریںنام فانی را اثر بخشد حیات جاودانتا نیفتاده است جام از دور، نام جم بجاست7نقل کریںلازم شمع است صائب اشک و آه آتشینتا اثر از زندگانی هست، درد و غم بجاست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچرخ ماند از گردش اما اضطراب دل بجاستتیغ شد کند و سماع طایر بسمل بجاستصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 939اگلی نظمتا به کی در پرده باشد نیک و بد، ساغر کجاست؟دل ز دعوی شد سیاه آیینه محشر کجاست؟صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 941آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمچرخ ماند از گردش اما اضطراب دل بجاستتیغ شد کند و سماع طایر بسمل بجاستصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 939
اگلی نظمتا به کی در پرده باشد نیک و بد، ساغر کجاست؟دل ز دعوی شد سیاه آیینه محشر کجاست؟صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 941