صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 344غزل شمارهٔ 344شاعر: صائبوزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیہ: انهماراہم وزن و قافیہ نظمیں: 2صنف: غزلصداکاران: عندلیب، دریا قلیلیآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںز بت چون پاک سازد بت شکن بتخانه ما را؟که می روید بت از دیوار و در کاشانه ما را2نقل کریںچنین گر عشق در دل می دواند ناخن کاوشبه آب زندگانی می رساند خانه ما را3نقل کریںفروغش دیده جوهرشناسان را کند دریاصدف بیرون دهد گر گوهر یکدانه ما را4نقل کریںنگردد چون قفس بر بلبل مغرور ما زندان؟کند صیاد تا کی فکر آب و دانه ما را؟5نقل کریںگرانخوابی ز تار و پود مخمل می برد بیرونالهی هیچ گوشی نشنود افسانه ما را!6نقل کریںبه از فانوس باشد سایه دست هوادارانمسوز ای شمع بی پروا، پر پروانه ما را7نقل کریںز شوق جلوه مستانه ات شد ملک دل ویرانبه گرد دامنی تعمیر کن ویرانه ما را8نقل کریںگر از خلوت ز ناز و سرکشی بیرون نمی آییبه سنگی یاد کن ای سنگدل دیوانه ما را9نقل کریںکه می افتد به فکر ما درین خاک فراموشان؟مگر زنگار نسیان سبز سازد دانه ما را10نقل کریںغزالی را که ما داریم در مد نظر صائبصفیر نی شمارد نعره شیرانه ما را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمنمی باشد ز بی برگی چراغی خانه ما راز چشم جغد باشد روشنی ویرانه ما راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 343اگلی نظمدهن بستن ز آفتها نگهبان است دلها رالب خاموش دیوار گلستان است دلها راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 345زمینہم وزن و قافیہ نظمیںخدایا درپذیر این نعره مستانه ما رامکن نومید از حسن قبول افسانه ما راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 342نمی باشد ز بی برگی چراغی خانه ما راز چشم جغد باشد روشنی ویرانه ما راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 343آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبدریا قلیلیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمنمی باشد ز بی برگی چراغی خانه ما راز چشم جغد باشد روشنی ویرانه ما راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 343
اگلی نظمدهن بستن ز آفتها نگهبان است دلها رالب خاموش دیوار گلستان است دلها راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 345
خدایا درپذیر این نعره مستانه ما رامکن نومید از حسن قبول افسانه ما راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 342
نمی باشد ز بی برگی چراغی خانه ما راز چشم جغد باشد روشنی ویرانه ما راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 343