صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 3152

غزل شمارهٔ 3152

شاعر: صائب

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: انهمیداند

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

کجا داغ جنون را قدر هر فرزانه می‌داند؟

سمندر نشئهٔ این آتشین پیمانه می‌داند

2

جدایی نیست از صیاد صید آشنارو را

کمان او مرا با خویشتن همخانه می‌داند

3

مگو حرف از ندامت کاین دل کافرنهاد من

غبار معصیت را صندل بتخانه می‌داند

4

تلاش صحبت آیینه‌رویی می‌کند شوقم

که جوهر را حجابش سبزه بیگانه می‌داند

5

غلط‌بینی که واقف نیست از ربط دل عاشق

پریشان‌حالی آن زلف را از شانه می‌داند

6

ز دل‌های پریشان پرس حال زلف و کاکل را

که مضمون خط زنجیر را دیوانه می‌داند

7

نواسنجی که بر شاخ قناعت آشیان دارد

اگر صد عقده می‌افتد به بالش دانه می‌داند

8

شکست خاطر اطفال سنگ راه می‌گردد

وگرنه راه صحرای جنون دیوانه می‌داند

9

منم کز تیره‌بختی راه بیرون شد نمی‌یابم

وگرنه دود راه روزن کاشانه می‌داند

10

به معنی هرکه دارد آشنایی چون دل صائب

نگاه آشنا را معنی بیگانه می‌داند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

زمین را وحشی رم کرده یک کف خاک می داند

فضای آسمان را حلقه فتراک می داند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3151

اگلی نظم

ز بی‌پروایی آن بی‌درد قدر ما نمی‌داند

ز خوبی شیوه‌ای جز ناز و استغنا نمی‌داند

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 3153

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دل من راه دینداران ره میخانه می‌داند

وز این ره هرکه دور، او را ز دین بیگانه می‌داند

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 187

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور