صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 6468

غزل شمارهٔ 6468

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انتو

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ای بهار آفرینش خط چون ریحان تو

صبح عید نیک بختان چهره خندان تو

2

گرچه دارد عید از قربانیان حیران بسی

می شود چون دیده قربانیان حیران تو

3

جای بر خوبان شده است از شوکت حسن تو تنگ

گل یکی از غنچه خسبان است در بستان تو

4

یوسف مصری کز او چشم جهانی روشن است

از فراموشان بود در گوشه زندان تو

5

پای خواب آلوده دامان صحرا می کند

آهوی رم کرده را گیرایی مژگان تو

6

تا قیامت پایش از شادی نیاید بر زمین

هر که سر را گوی سازد در خم چوگان تو

7

می دهندش روشنان آسمان در دیده جا

از زمین گردی که برمی خیزد از جولان تو

8

زان بود پر گل گلستانت، که از حیرت شود

دست گلچین پای خواب آلود در بستان تو

9

از خریداران به سیم قلب یوسف قانع است

هر کجا دکان گشاید حسن با سامان تو

10

از رگ گردن سر خود زود بیند برسنان

هر سبک مغزی که گردن پیچد از فرمان تو

11

از اطاعت بندگان را بنده پرور می کنی

می شود فرمانروا هر کس برد فرمان تو

12

در سر کوی تو دایم فصل گلریزان بود

بس که می ریزد دل عشاق از جولان تو

13

چشمه حیوان همین یک خضر را سیراب کرد

عالمی سرسبز شد از چشمه حیوان تو

14

بس که دامان تو رنگین شد ز خون عاشقان

خار را سرپنجه مرجان کند دامان تو

15

می کند چون غنچه تنگی پوست بر اندام او

هر که زانو ته کند بر سفره احسان تو

16

خاک از دست گهربار تو دریا گشته است

خوشه گوهر به دامن می کند دهقان تو

17

تیغ جان بخش تو سرو جویبار زندگی است

زنده جاوید گردد هر که شد قربان تو

18

گر شد از وصف تو عاجز کلک صائب دور نیست

موج را سوزد نفس در بحر بی پایان تو

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از پریشانی نیندیشد گدای زلف تو

عمر جاویدان بود کمتر سخای زلف تو

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6467

اگلی نظم

خون رغبت را به جوش آرد لب میگون تو

بوسه را آتش عنان سازد رخ گلگون تو

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 6469

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور