صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 451غزل شمارهٔ 451شاعر: صائبوزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیہ: انهدرصحراصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںکند لیلی چنین گر جلوه مستانه در صحراشود هر لاله بر مجنون من میخانه در صحرا22نقل کریںگرفتار محبت روی آزادی نمی بیندکه موج ریگ زنجیرست بر دیوانه در صحرا33نقل کریںبیابان را غزالی نیست بی خلخال چون لیلیز زنجیر جنون پاشیدم از بس دانه در صحرا44نقل کریںتو کز دیوانگی بی بهره ای، دریوزه می کنکه ما را چشم شیرست آتشین پیمانه در صحرا55نقل کریںنگردد غافل از احوال عاشق عشق در هجرانشود داغ غریبی شمع بر پروانه در صحرا66نقل کریںنمی گردید یاد شهر، مجنون مرا در دلاگر می داشتم از سنگ طفلان خانه در صحرا77نقل کریںنمی اندیشد از ژولیده مویی هر که مجنون شدکه دارد پنجه شیران مهیا شانه در صحرا88نقل کریںمخور ز اندیشه روزی دل خود چون شدی مجنونکه بهر وحشیان کم نیست آب و دانه در صحرا99نقل کریںمهیا ساز از داغ جنون مهر سلیمانینشست و خاست کن با دام و دد، یارانه در صحرا1010نقل کریںچو مجنون در سرم تا بود شور عشق، می آمدصفیر نی به گوشم نعره شیرانه در صحرا1111نقل کریںبه حرص شهریان صد خانه زر برنمی آیدز ابرام گدایان داشت حاتم خانه در صحرا1212نقل کریںبه چشم هر که چون مجنون پرست از جلوه لیلیبود هر گردبادی محمل جانانه در صحرا1313نقل کریںمکن در کار میزان جنون سنگ کم ای مجنونگریزی چند از اطفال، نامردانه در صحرا؟1414نقل کریںکنون از سایه من می رمد آهو، خوشا روزیکه از ناف غزالان داشتم پیمانه در صحرا1515نقل کریںز یاد خیمه لیلی همان روزم سیه باشداگر با دیده آهو شوم همخانه در صحرا1616نقل کریںز سودا آنچنان صائب به وحشت آشنا گشتمکه خضر آید به چشمم سبزه بیگانه در صحرا◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمخرابی باعث تعمیر باشد بینوایی راکه کوری کاسه دریوزه می گردد گدایی راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 450اگلی نظمبه دل های پر از خون حرف آن زلف دو تا بگشاسر این نافه را پیش غزالان ختا بگشاصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 452◆آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمخرابی باعث تعمیر باشد بینوایی راکه کوری کاسه دریوزه می گردد گدایی راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 450
اگلی نظمبه دل های پر از خون حرف آن زلف دو تا بگشاسر این نافه را پیش غزالان ختا بگشاصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 452