صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 199غزل شمارهٔ 199شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: انخفتهراصنف: غزلصداکار: پری ساتکنی عندلیبآڈیوپری ساتکنی عندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوپری ساتکنی عندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںبال و پر شد شوق من سنگ نشان خفته رامن به راه انداختم این کاروان خفته را2نقل کریںمرگ بر ارباب غفلت تلخ تر از زندگی استگرگ می آید به خواب اکثر شبان خفته را3نقل کریںنقد انفاس گرامی رفت از غفلت به بادراهزن از خویش باشد کاروان خفته را4نقل کریںمهر بر لب زن که می ریزد نمک در چشم خوابخنده بی شرمی گلها خزان خفته را5نقل کریںشد ره خوابیده بیدار و همان آسوده اندبرده گویا خواب مرگ این همرهان خفته را6نقل کریںاز نصیحت غافلان را بی خودی گردد زیادطبل رحلت می شود افسانه جان خفته را7نقل کریںزود گردد چهره بی شرم پامال نگاهمی رود گلشن به غارت باغبان خفته را8نقل کریںاز فسون عقل می گردد گرانجانی زیادخارخار عشق می باید روان خفته را9نقل کریںعالم از افسردگان یک چشم خواب آلود شدکو قیامت تا برانگیزد جهان خفته را؟10نقل کریںجان قدسی را به نور عشق صائب زنده دارشمع می باید به بالین میهمان خفته را◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظماز مروت نیست چیدن غنچه نشکفته راچون صدف کن پرده داری گوهر ناسفته راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 198اگلی نظمجا به عرش دوش خود دادم سبوی باده رافرش کردم در ره می دامن سجاده راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 200آڈیوصداکار منتخب کریںپری ساتکنی عندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظماز مروت نیست چیدن غنچه نشکفته راچون صدف کن پرده داری گوهر ناسفته راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 198
اگلی نظمجا به عرش دوش خود دادم سبوی باده رافرش کردم در ره می دامن سجاده راصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 200