زمین
بسکه چونگل پردهها بر پرده شد سامان مرا
پیرهن در جلوه آبمگرکنی عریان مرا
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 123
رخصت نظارهایگر میدهد جانان مرا
میکشد خاکستر خود در ته دامان مرا
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 124
ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا
من کیم کز چون تویی بویی رسد جان مرا
عطاردیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3
پرده ظلمت نپوشد چشم حیران مرا
شمع کافوری است بیداری شبستان مرا
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 163
چشم بر خورشید تابان نیست ویران مرا
کرم شب تابی برافروزد شبستان مرا
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 164
برگ کاهی نیست کشت نابسامان مرا
خوشه از اشک پشیمانی است دهقان مرا
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 165