صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 938غزل شمارهٔ 938شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: تبجاستصنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںدر غبار خط صفای آن پری طلعت بجاستگرچه شد درد این شراب صاف، کیفیت بجاست2نقل کریںرفتن فصل بهار، از خواب سنگینی نبردطی شد ایام جوانی و همان غفلت بجاست3نقل کریںتوبه خواهش به سایل می دهد از روی تلخخواجه ممسک کند گر دعوی همت بجاست؟4نقل کریںبحر نتواند فرو بردن کف بی مغز راغرقه شد در آب یونان و همان حکمت بجاست5نقل کریںدر چنین عهدی که مردم خون هم را می خورندمی کشد هر کس که پا در دامن عزلت بجاست6نقل کریںداد جا در دست چون خاتم سلیمان مور راعزت افتادگان از صاحب دولت بجاست7نقل کریںمی فشاند گوهر و آب از خجالت می شودگر کند ابر بهاران دعوی همت بجاست8نقل کریںصائب از مینا به کنه باده مستان می رسنداهل معنی را نظر بر عالم صورت بجاست◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمدیده های پاک را با حسن، کشتی آشناستشبنم روشن گهر در گلستان فرمانرواستصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 937اگلی نظمچرخ ماند از گردش اما اضطراب دل بجاستتیغ شد کند و سماع طایر بسمل بجاستصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 939آڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمدیده های پاک را با حسن، کشتی آشناستشبنم روشن گهر در گلستان فرمانرواستصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 937
اگلی نظمچرخ ماند از گردش اما اضطراب دل بجاستتیغ شد کند و سماع طایر بسمل بجاستصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 939