صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 4575

غزل شمارهٔ 4575

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: رنمیگیردقرار

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

خون دل تا هست چشم تر نمی گیرد قرار

تا بود درشیشه می ساغرنمی گیرد قرار

22

جان چو کامل شد تن خاکی بود زندان او

در صدف غلطان چوشد گوهر نمی گیرد قرار

33

خرده جان رابود درجسم آتش زیرپا

این سپند شوخ در مجمر نمی گیرد قرار

44

تابه دریا قطره خود رانسازد متصل

آب روشن دردل گوهر نمی گیرد قرار

55

دست کوته دار ناصح از دل پر شور من

کشتی دریایی از لنگر نمی گیرد قرار

66

می برد از آسمان بیرون دل روشن مرا

اخگر من زیر خاکستر نمی گیرد قرار

77

زیر گردون نیست ممکن بی کشاکش زیستن

موج در دریای بی لنگر نمی گیرد قرار

88

چرخ از گردش نیفتد تانریزد خون خلق

هست تا در شیشه می ساغر نمی گیرد قرار

99

تا پر کاهی ز خرمن هست در کشت وجود

از پریدن دیده اخترنمی گیرد قرار

1010

داد نرگس از سبک مغزی سر خود را به باد

بر سربی مغز،تاج زر نمی گیرد قرار

1111

می شود طالع هلال خط ز طرف روی یار

درنیام این تیغ خوش جوهر نمی گیرد قرار

1212

زلف آن دلدار بی پروا مگر رحمی کند

ورنه دل درعالم دیگر نمی گیرد قرار

1313

خون چو گرددمشک از گرداب ناف آید برون

دل چو سودایی شود دربر نمی گیرد قرار

1414

کرد گردون رازانجم پاک صبح خوش نسیم

در بساط باددستان زر نمی گیرد قرار

1515

برق هیهات است نشکافد لباس ابر را

حسن عالمسوز در چادر نمی گیرد قرار

1616

می کند خشت از سرخم باده چون پرزورشد

برتن پرشور عاشق سرنمی گیرد قرار

1717

دانه دل راجدا ناکرده از کاه بدن

آه در دلهای غم پرور نمی گیرد قرار

1818

هرکه چون شبنم نظر دارد به وصل آفتاب

گرچه سازندش ز گل بستر نمی گیرد قرار

1919

در نبندد خلق خوش صائب به روی سایلان

زیر دریا چون صدف گوهر نمی گیرد قرار

2020

برد صائب رفتن دل صبر وعقل و هوش من

شاه چون راهی شود لشکر نمی گیرد قرار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بیقرار عشق در یک جا نمی گیرد قرار

کوه اگر لنگر شود دریا نمی گیرد قرار

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4574

اگلی نظم

هر که می داند که برگردد سخن درکوهسار

کی به حرف سخت بگشاید دهن درکوهسار؟

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4576

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور