صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 2305

غزل شمارهٔ 2305

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: امتلخ

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: غزل

Toggle stanza 1
11

مستمع را کام ناگردیده از دشنام تلخ

می کند گوینده را دشنام اول کام تلخ

22

قرب نیکان را نمی باشد سرایت در بدان

کز شکر شیرین نگردد چون بود بادام تلخ

33

نیست پروا دیده عشاق را از اشک شور

تلخی صهبا نمی سازد دهان جام تلخ

44

دل به رنگ خویش برمی آورد ایام را

صبح غربت بر غریبان می شود چون شام تلخ

55

حرف تلخ آن لب میگون به خاطر بار نیست

هست شیرین تر، بود چون باده گلفام تلخ

66

گرچه نوش و نیش این عالم به هم آمیخته است

روزگار ماست از آغاز تا انجام تلخ

77

بستر بیگانه می ریزد نمک در چشم خواب

می شود عیش دل رم کرده، از آرام تلخ

88

جلوه شکر کند در کام، زهر عادتی

نیست ناکامی به کام عاشق ناکام تلخ

99

در کمین فرصت از دل چشم آسایش مدار

خواب شد از شوق صیادی به چشم دام تلخ

1010

فارغ از ابرام باشد هر که بخشد بی سؤال

بر خسیسان عیش سازد سایل از ابرام تلخ

1111

طفل را از میوه نارس نمی باشد شکیب

هست دایم کام خلق از آرزوی خام تلخ

1212

بوسه ها در چاشنی دارد، مباش ای دل غمین

گر به قاصد آن شکر لب می دهد پیغام تلخ

1313

پند ناصح چند ریزد خار در پیراهنم؟

کرد بر من خواب را این مرغ بی هنگام تلخ

1414

کار من سهل است ای بی رحم بر خود رحم کن

چند سازی کام شیرین خود از دشنام تلخ؟

1515

در دهان تنگ از غیرت زبان چرب تو

کرد شکر خواب را در قند بر بادام تلخ؟

1616

گر ندارد ماتم ایمان این دلمردگان

از چه دارد جامه خود کعبه اسلام تلخ؟

1717

تا توان از شربت دینار شیرین ساختن

از جواب تلخ سایل را مگردان کام تلخ

1818

هر قدر شیرین بود شهد گلوسوز حیات

می شود صائب ز یاد مرگ خون آشام تلخ

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دردمندی کرد بر من شربت دیدار تلخ

قند باشد در دهان مردم بیمار تلخ

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2304

اگلی نظم

مکن دراز به طعن فلک زبان گستاخ

ترنج دست قضا را مکن نشان گستاخ

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2306

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

شد لب شیرین ادایش با من از ابرام تلخ

از تقاضای هوس کردم می این جام تلخ

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 909

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور