صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. صائب
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 4921

غزل شمارهٔ 4921

شاعر: صائب

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: اهمیبالدبهخویش

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

از غبار خط رخ آن ماه می بالد به خویش

آنچنان کز گرد لشکر شاه می بالد به خویش

2

تامبدل شد به خط زلفش دلم آسوده شد

راهرو از منزل کوتاه می بالد به خویش

3

پشت آن لب زودتر گردید سبز از عارضش

برلب جو سبزه خاطر خواه می بالد به خویش

4

آنچنان کز طوق قمری سرو رعنا می شود

هرقدر دل تنگ گردد آه می بالد به خویش

5

نیل چشم زخم، خوبی را دعای جوشن است

ازسیه بختی دل آگاه می بالد به خویش

6

تشنگی گردد ز احسان تهی چشمان زیاد

وای برکشتی کزآب چاه می بالد به خویش

7

زود می آید بسر دوران آن کوتاه بین

کز فروغ عاریت چون ماه می بالد به خویش

8

فربه از مدح سبک مغزان نفس خسیس

این ستور خوش علف ازکاه می بالد به خویش

9

زود می گردد ز حال خویش حسن عاریت

ماه ازان، گه می گدازد گاه می بالد به خویش

10

دربلندی گرچه می بیند زوال آفتاب

همچنان نادان زعزو جاه می بالد به خویش

11

اهل همت کاسه محتاج را خواهد تهی

مهر تابان از گداز ماه می بالد به خویش

12

ناخن دخل است صائب باعث جوش سخن

آنچنان کز کاوش آب چاه می بالد به خویش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

می تراشم رزق خود چون تیر از پهلوی خویش

می کنم تا هست ممکن حفظ آب روی خویش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4920

اگلی نظم

ز مستی در شکر خندست دایم لعل سیرابش

گریبان چاک دارد شیشه را زور می نابش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4922

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور